گفتار بيستم

مقام اول

بسم الله الرحمن الرحيم

)و اذ قلنا للملائكة اسجدو الآ دم فسجدوا الا ابليس(بقره 34

وقتي به فرشتگان گفتيم براي آدم سجده ببريد. آنها سجده بردند جز ابليس.

)ان الله يا مركم آن تذبحوا( بقرة67

خدا به شما امر مي‌كند گاوي را سر ببريد.

)ثم قست قلوبكم من بعد دلك فهي كالحجارة او اشد قسوه(بقره 74

آنگاه قلبتان سخت شد مانند سنگ و يا سخت تر شد.

روزي مشغول خواندن اين آيات كريم بودم، از فيض نور قرآن الهامي در سه نكتة (به قلبم) وارد شد تا از فريبهاي القايي از جانب ابليس جلوگيري كند. و صورت شبهات وارد شده چنين است:

گفت: شما مي‌گوييد: قرآن معجزه است و در آخرين نقطه قله بلاغت قرار دارد. و براي عالميان در هر وقت و هر آن هدايت است، اما يادآوري حوادثي جزيي و نقل آن به صورت نقلي تاريخي و تأكيد بر آن و تكرار آن چه معني دارد؟ و انگيزه ذكر حادثه جزيي مانند ذبح گاوي در ضمن هاله اي از اوصاف چيست؟ تا جايي كه سوره به نام «بقره» گاو موسوم شود؟ و قرآن عموماً صاحبان عقول را ارشاد مي‌كند و در بسي مواضعش «افلا يعقلون» را ذكر مي‌كند، يعني امر را به عقل حواله مي‌دهد. در حالي‌كه مسئله سجده بردن فرشتگان براي آدم امري غيبي محض است و عقل در آن راهي ندارد. مگر به‌طريق تسليم يا اذعان بعد از ايمان استوار و راسخ.

آنگاه وجه هدايت حالات طبيعي كه به‌صورت تصادفي براي سنگها و صخره‌ها عارض مي‌شود كجا مقرر است كه قرآن آن را يادآور و به آن اهميت فوق العاده داده است؟ و صورت نكتة هاي الهام شده چنين است:

نكتة اول: در قرآن كريم حوادثي جزيي آمده است اما در پشت هر حادثه دستورهاي كلي مكنون است و از اين جهت چنان حوادثي ذكر مي شوند كه قسمتي از قانوني عام و كلي و شامل و بخشي از آن است.

پس آيه (وعلم آدم الاسماء كلها) نشان مي‌دهد كه تعليم اسماء يكي از معجزµ&ت حضرت آدم است در مقابل فرشتگان تا استعداد او را براي جانشيني نشان دهد، اين امر هر چند حادثه جزيي است اما طرفي است از دستوري كلي كه عبارت است از:

هر آينه ياددادن علومي بي حد و فراوان و فنوني بيش از شمار به انسان ـ صاحب استعداد جامع ـ تا حدي كه انواع كائنات را فرا گرفته است به علاوه ياددادن مصارفي بسيار و شامل صفات خالق سبحان و امور با حكمتش، چنين تعليمي است كه انسان را شايسته نايل امدن به برتري نه تنها بر فرشتگان فرار داده است، بلكه او را از آسمانها و زمين و كوهها نيز در حمل امانات، برتر قرار داده است.

وقتي قرآن خلافت و جانشيني معنوي انسان را بر زمين يادآور مي‌شود، همچنين مبين مي سازد كه سجده بردن فرشتگان و سجده نبردن شيطان براي آدم ـ كه حادثه جزيي است ـ طرفي است از يك دستور كلي مشهود و بسيار وسيع و در همان حال حقيقتي بسيار عظيم را مبين مي سازد كه عبارت است از: قرآن كريم با يادآوري طاعت و تسليم شدن ملائك براي شخص آدمu و تكبر كردن و امتناع شيطان از سجده بردن. نشان مي‌دهد كه اغلب انواع مادي كائنات و نمايندگان روحاني و مراقبين بر آن. تماماً براي به كارگيري كامل جميع حواس انسان مسخر و آماده و تسليم است. و آنچه استعداد فطري انسان را فاسد مي‌كند و آن را به سوي تباهي و گمراهي سوق مي‌دهد همانا عبارت است از مواد پليد و نمايندگان و ريشه‌هاي ناپاك آن، كه آنها را در راه صعود انسان به كمالات دشمنان خطرناك و موانع بسيار عظيم قرار مي‌دهد.

وقتي قرآن اين محاوره و گفتگو را با آدم، كه يك فرد است، در ضمن حادثه جزيي، اداره م 0;‌كند، در حقيقت محاوره و گفتگوي والا را با تمام كائنات و قاطبه نوع انسان اداره مي‌كند.

نكتة دوم: معلوم است اراضي مصر خشك و بيابان است چون قسمتي از صحراي بزرگ است، اما به بركت رود نيل محصولاتي فراوان دارد. حتي بصورت كشتزار و انبار و سيلوي محصولات درآمده است. پس وجود چنين بهشتي سرسبز در كنار همان صحرا كه شرارة آتش آن زبانه مي‌كشد، زراعت و كشاورزي را مورد علاقه مردم مصر قرار داده است و حتي در طبيعت آنها رسوخ كرده است. بلكه همان علاقه شديد به كشاورزي نوعي والايي و تقديس را اضافه كرده است  همان‌طور هم والايي و تقديس را به وسايل كشاورزي، از قبيل گاو و گاوميش اضافه كرده است، حتي كار به جايي رسيد كه مردم مصر ـ در آن زمان ـ تقدس گاو را به حد پرستش رساندند، و جماعت بني اسراييل در اين محيط و منطقه و جوبار آمده و پرورش يافتند. و از طبايع خود، همان‌طور كه از ماجراي «گوساله» درك مي‌شود نصيبي برگرفتند.

بدين ترتيب قرآن با ذبح يك گاو به ما مي‌آموزد كه حضرت موسي u با ذبح گاو مفهوم پرستش گاو را سر بريده است. مفهومي كه در رگهاي ملت ريشه دوانده و در استعدادهاي آنان رشد كرده بود. قرآن كريم با بيان همين حادثه جزيي به شيوة اعجاب انگيز، دستوري كلي و درسي ضروري را در حكمت بيان كرده است كه هر فرد در هر وقت به آن محتاج است.

پس قياس بر اين مطالب را درياب.

حوادث جزيي مذكور در قرآن كريم، به صورت حوادث تاريخي، جزيي از دستورهاي كلي فراگير خبر مي‌دهد. حتي هر جمله جزيي از جمله‌هاي هفتگانه داستان موسيu كه در قرآن به تكرار آمده است. متضمن دستوري كلي عظيم است. در كتاب «لوامع» آن را بيان كرده‌ايم به آن مراجعه كنيد.

نكتة سوم: فرموده خدا (ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهي كالحجاره او اشد قسوه و ان من الحجاره لما ينفجر منه الانهار و آن منها لما يشقق فيخرج منه الماء و آن منها لما يهيط من خشيه الله و ما الله بغافل عما تعملون) بقره 74-76، سپس قلبتان از قبول حق سخت شد. و بسان سنگ پا شديدتر از سنگ سخت شد، از بعضي از سنگها، رودخانه‌هايي مي‌جوشد، و بعضي مي شكافد و آب از آن بيرون مي‌آيد و بعضي از خوف خدا سقوط مي‌كند. و خدا از اعمال شما غافل نيست.

در موقع خواندن اين آيات وسوسه‌گر گفت، بيان و ذكر حالات طبيعي و فطري سنگهاي معمولي چه معني دارد كه انگار مسئله مهم است مع‌انه براي مردم معلوم است؟ و وجه علاقه و مناسبت و سبب آن چيست؟  و آيا علت و سببي يا احتياجي آن را اقتضا مي‌كند؟

براي جلوگيري از اين شبهه، از فيض قرآن الهام آتي به قلبم الهام شد:

آري علاقه و سبب و انگيزه و نياز موجود است. بلكه علاقه شديد موجود است، و معني جليل. و حقيقت ضروري و عظيم است به طوري كه جز براي اعجاز و ايجاز و لطف و ارشاد قرآن ميسر نمي‌شود آنرا آسان كند و آن را براي فهم ميسر سازد.

ايجاز كه يكي از بنيانها اعجاز است، و همچنين لطف ارشاد و حسن افهام كه نوري است از هدايت قرآن اقتضا مي‌كنند كه حقايق كلي و دستورهاي غامض عمومي در شكلهاي جزيي بيان شوند كه براي عموم يعني اكثريت مخاطبان قرآن مألوف است. و براي آنها كه فكر و انديشه ساده دارند، نبايد جز قسمتي از آن حقايق با عظمت و شكلي ساده از آن بيان شود.

علاوه بر اين بايد تدابير الهي زير زميني كه عبارت است از خوارق عادات كه زير پرده عادت و الفت مستور است به صورت مجمل بيان شود.

بنابراين قرآن كريم در اين آيات مي‌گويد: اي بني اسرائيل، اي بني آدم، خود را چه مي‌پنداري كه قلبتان به سان سنگ سخت گشته است و حتي از سنگ سخت‌تر شده است، مگر نمي‌داني كه سخت‌ترين و سفت‌ترين صخره ها كه طبقه عظيم از سنگ‌هاي سخت زير خاك را تشكيل مي‌دهند. به طور كامل مطيع اوامر الهي مي‌باشند. و كاملاً تسليم اقدامات رباني هستند و همان‌طور اوامر الهي در به‌وجود آمدن درختان و نباتات در هوا به آساني مطلق جريان دارد، همان‌طور هم به آساني در مورد آن صخره هاي سخت و نفوذ ناپذير نيز با انتظام كامل جريان دارد*.جدول‌ها و رگه‌هاي  آب تحت الارضي با انتظام كامل و حكمتي تام، بدون برخورد با مانع و عايقي قابل ذكر جريان دارد.

آنگاه ريشه هاي نازك به فرمان رباني در غايت انتظام رسته و در دل همان صخره‌هاي تحت الارضي بدون اينكه حايل و مانعي در برابر آنها قد علم كند، فرورفته و بسان شاخه‌ي درختان و نباتات در هوا به آساني و سهولت گسترش مي‌يابند.

قرآن كريم به وسيلة اين آيه به حقيقتي بسيار وسيع اشاره كرده و با مخاطب قرار دادن قلوب قاسي به آن ارشاد و راهنمايي كرده و به طريق آتي آن را به رمز بيان مي‌كند:

اي بني اسراييل اي بني آدم اين چه قلوبي است كه شما داريد در حالي‌كه در بي نوايي و ناتواني فرور رفته‌ايد، آنها با غلظت و شدت و قساوت با امر مولي جليل و با عظمت به مقاومت برخاسته‌اند در حالي‌كه طبقات صخره‌هاي سنگ سخت عظيم به فرمان او تسليم است. و از امرش سرپيچي نمي‌كند، بلكه هر يك از آنها وظيفه والاي خود را در اطاعات كامل و تسليم تام انجام مي‌دهد. در حاليكه در تاريكي زمين فرورفت‌ اند. بلكه همان صخره‌ها براي تأمين احتياجات حيات جانداران كه بر خاك زمين مي‌جنبند، وظيفه انبار و مخزن و منبع را انجام مي‌دهند. حتي در دست قدرت خداي حكيم و جليل نرم و ترد و موم‌سان مي‌باشند. و به صورت وسايل تقسيمات عادلانه و ابزار توزيعات كاملًا حكيمانه در‌مي‌آيند، بلكه بسان هواي نسيم رفيق مي‌شوند آري آنها در مقابل عظمت قدرت خداي عزوجل در سجده دائمي مي باشند.

پس اين مصنوعات منظم و استوار كه روي زمين در برابر ما قرار دارند، و اين تدابير الهي با حكمت و عنايت جاري بر آن، عيناً در زير زمين نيز جريان دارد، بلكه در آن حكمت الهي و عنايت رباني به شيوه عجيب تر از آن و حكمتي غريب‌تر از آن و منظم‌تر از آن متجلي مي‌شود.

خوب بينديشيد، سخت‌ترين و ضخيم‌ترين صخره‌ها در مقابل اوامر تكويني مانند موم نرم مي شوند. و در مقابل مأموران الهي هيچگونه مقاومت و قساوتي قابل ذكر از خود نشان نمي‌دهند. يعني در مقابل آب رقيق و ريشه‌هاي نازك و عروق حرير مانند مقاومتي نشان نمي‌دهند، حتي انگار عاشقي است لمس سر انگشتان همان لطيفان زيبا قلبش را مي شكافد. و در راه آنها به خاك تبديل مي‌شود.

 و همچنين فرموده: (و ان منها لما يهبط من خشيه الله) بخشي از حقيقتي بسيار عظيم را بيان مي‌كند كه عبارت است از:

كوههاي روي زمين كه بعد از اينكه در حالت مايع و سيلان بودند خشك و منجمد شدند و به صورت توده ضخيم صخره سخت درآمدند با تجليات شكوهمند به صورت زلزله و انقلابات زمين متلاشي و به صورت گرد و خاك در مي آيند، آنها شكافته و خورد مي شوند همانند آن كوه كه به درخواست موسي در معرض تجلي خداي سبحان قرار گرفت و متلاشي شد.

آن صخره ها از قلة همان كوهها از ترس ظهور تجليات بر هيبت خداي ذوالجلال فرو مي افتند. و اجزاي آنها خورد مي‌شود. قسمتي از آن به خاك تبديل مي‌شود و از آن نباتات مي‌رويند، و قسمتي ديگر به صورتي صخره باقي مي مانند و به دره‌ها مي‌غلتند و زمين‌هاي هموار را مي پوشانند. آنگاه ساكنان زمين آنها را در بسي امور مفيد به كار مي‌گيرند ـ مانند ساختن خانه ها ـ علاوه بر آن امور و حكمتهاي مخفي و منافعي متفاوت در آنها مقرر است. پس در سجده و طاعت قدرت الهي و تسليم كامل دستورهاي حكمت رباني مي‌باشند. شكي نيست اينكه صخره ها از ترس خدا جاهاي بلند خود را ترك مي‌كنند، و با كمال فروتني اماكن پست را اختيار مي‌كنند، و سبب منافعي متفاوت مي‌شوند، شكي نيست اين امر بيهوده و بي‌خود اتفاق نمي افتد و تصادفي كور هم نيست، بلكه تدبير پروردگاري مقتدر و حكيم آنرا با انتظام و حكمت ايجاد مي‌كند، ولو به ظاهر امر نامنتظم به نظر مي‌آيد.

دليل بر اين فوايد و منافع كه از متلاشي شدن اين صخره به دست مي‌آيد، و بدون شك بر آن گواهي مي‌دهد، همانا كمال انتظام  و حسن صنعت زيورهايي است كه بر قله كوههاي محل غلت خوردن صخره‌ها مي نشيند، و به گلهاي لطيف و ميوه هاي زيبا و نقوش بديع آراسته مي گردند.

بدين ترتيب ديديد چگونه اين سه آيه از ناحيه حكمت الهي داراي اهميتي عظيم است.

حال در لطايف بيان قرآن عظيم و اعجار بلاغت والايش دقت كنيد و بينديشيد كه چگونه جزء و قسمتي از اين حقايق سه گانه مذكور را بيان مي‌كند. آنها عبارتند از حقيقتي جليل و بسيار وسيع آن را در سه فقره و در سه حادثه مشهور و مشهود بيان كرده است. و به سه حادثه ديگر اشاره مي‌كند تا براي خردمندان مدار عبرت بشود و آنها را به صورتي غير قابل مقاومت باز دارد.

براي مثال در فقره دوم: (و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء) به صخره‌اي اشاره مي‌كند كه با كمال شوق زير ضربت عصاي حضرت موسي بشكافت و از آن دوازده چشمه آب جوشيد و در همان وقت كه اين معني را در ذهن وارد مي‌كند مي‌گويد:

اي بني اسراييل هر آينه صخره ضخيم متلاشي و شكافته مي‌شود و در مقابل فقط يك معجزه از معجزات حضرت موسي نرم شده و مانند سيل از ترس او يا از سرور اشك از آن مي ريزد پس چرا شما در مقابل تمام معجزات حضرت موسي تمرد كرده و اشك از چشمانتان سرازير نمي‌شود، بلكه ‌اشك خشكيده و قلبتان سفت و سخت مي‌شود!

و در فقره سوم: (و ان منها لما يهبط من خشيه الله) همان حالت جليل را ذكر مي‌كند كه در طور سينا در موقع مناجات حضرت موسيu اتفاق افتاد و عبارت بود از تجلي الهي اعظم به كوه و آن را با خاك يكسان كرد. حتي مثلاً شئ و از ترس خدا در اطراف پراكنده شد و در همان وقت به چنين مفهومي اشاره مي‌كند:

اي قوم موسيu چگونه از خدا نمي‌ترسيد و از او پرهيز نمي‌كنيد در حالي كه كوههاي سر به فلك كشيده و تشكيل شده از صخره‌هاي سخت از ترس خدا مي‌شكافند و پراكنده مي شوند. و در همان وقت مي‌دانيد از شما پيمان گرفته است كه كوه را بالاي سر شما بلند كند و مي‌دانيد و مشاهده مي‌كنيد در حادثه رؤيت نور خداي جليل شكاف برداشت، پس شما چگونه به خود جرأت مي‌دهيد و قلبتان از ترس خداي سبحان نمي لرزد. بلكه قلبتان سخت و سفت مي‌شود؟

در فقره اول(و ان من الحجاره لما يتفجر منه الانهار) يادآور مي‌شود و به رودخانه هايي مانند نيل و دجله و فرات اشاره مي‌كند كه از كوهها مي‌جوشند و در عين وقت. ميزان نايل آمدن آن سنگها را به طاعت اعجاز انگيز و تسليم خارق العاده در مقابل اوامر تكويني و ميزان مسخر بودن آن در مقابل اوامر را مي‌آموزد و به وسيله همين تعليم در قلوب بيدار همين معني به جا مي‌نهد.

قطعاً امكان ندارد اين كوهها منابع حقيقي اين رودهاي با عظمت باشند. چون اگر اين كوهها با حجم كامل پر از آب باشند، يعني اگر به صورت حوضهاي مخروطي براي آن رودها دربيايند، بيش از چند ماه كفايت آن جريان تند را نمي‌كنند. چون حركت سريع و جريان دائمي دارند. علاوه بر اين آب باران كه بيش از يك متر در خاك نفوذ نمي‌كند، واردات آن نيز براي آنهمه مصرف فراوان كفايت نمي‌كند.

يعني فوران و جوشيدن اين رودها امري معمولي و طبيعي و يا از قبيل تصادف نيست بلكه ايجاد كننده جليل سيلان آن را از خزانه غيب ترتيب مي‌دهد و بس. و آن را از همان خزانه به صورتي خارق جاري مي‌كند. و حديث به اين معني اشاره دارد كه آمده است:

در حقيقت هر آن از بهشت قطره‌هايي بر هر يك از اين سه رودخانه مي‌چكد از اين رو مبارك شده‌اند و در روايتي آمده است هر آينه منابع اين سه رود از بهشت* است و حقيقت اين روايت عبارت است از:

اسباب مادي براي جوشيدن اين رودها به اين فراواني كافي نيست پس بايد منابع آنها در عالم غيب باشد، و از خزانه رحمت غيبي وارد مي‌شود و در آنجا واردات و خروجي موازنه مي‌شود و ادامه دارد. به اين ترتيب قرآن درسي بليغ مي‌آموزد و به اين معني اشاره مي‌كند:

اي بني اسراييل اي بني آدم شما با قساوت قلب خود از امر پروردگار جليل نافرماني مي‌كنيد. و با غفلت خود چشمان خود را از نور معرفت مي بنديد. معرفت همان نور مصور كه زمين مصر را به بهشتي سايه گستر و با طراوت تبديل كرد و نيل عظيم مبارك و رودهاي ديگر را از دهانه سنگهاي سخت جاري كرده و معجزات قدرت خود و شواهد قوي يگانگي خود را نشان داده با نيروي همان رودهاي عظيم و درخشان و با شدت ظهور و جريان آنها شواهد قدرت خود را ابراز داشته است آنگاه همان شواهد را در قلب كائنات قرار مي‌دهد و آنرا به مغز زمين تسليم مي‌كند و آن را در قلوب و عقول جن و انس سيل آسا به جريان در مي آورد.

آنگاه خداي سبحان صخره هاي جامد را كه اصلاً داراي شعور نيستند** پذيراي معجزات قدرت خود قرار مي‌دهد. حتماً مانند دلالت روشن آفتاب بر وجود خالق جليل دلالت دارد. پس شما چگونه نمي‌بينييد و خود را از ديدن نور معرفتش به كوري مي زنيد؟ ببين چگونه اين سه حقيقت زيور زيبا را در بر كرده، و در بلاغت ارشاد به دقت بنگر تا ميزان قساوت و غلظت قلوب را دريابي كه در مقابل چنان ارشادي از ترس و هراس نرم نمي‌شود اگر از اول تا آخر اين گفتار را فهميده‌اي فروغ اعجاز اسلوب ارشاد قرآن را ببين و خدايت را سپاسگزار باش (پاك و منزه تويي جز آنچه به ما آموخته‌اي چيزي نمي دانيم تو دانا و حكيمي.

خدايا اسرار قرآن را آنطور كه خود دوست داري و راضي هستي بما بفهمان و ما را در خدمت به آن موفق بدار آمين برحمتك يا ارحم الراحمين و اللهم صل و سلم علي من انزل عليه القرآن الحكيم و علي آله و صحبه اجمعين.

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقام دوم از گفتار بيستم

فروغ اعجاز قرآني بر چهره معجزات مي درخشد

در مورد دو جواب در خاتمه به دقت بينديش

بسم الله الرحمن الرحيم

)و لا رطب ولا يس الا في كتاب مبين( آنعام59

هر تر و خشكي در قرآن كريم ثبت است

 

چهارده سال قبل در تفسير موسوم به«اشارات الاعجاز في مظان الايجاز» كه آن را به عربي نوشته ام درباره يكي از اسرار اين آيه كريم بحثي مخصوص نوشتم. و حالا بنابه درخواست دو برادر بزرگوار و عزير درباره همان بحث توضيحي به زبان تركي مي نويسم و از خداي علي و قدير توفيق مي‌جويم و از فيض قرآن كريم الهام گرفته مي‌گويم:

بنا به قولي «كتاب مبين» عبارت است از قرآن پس اين آيه شريف معلوم مي‌دارد كه هر تر و خشكي در قرآن كريم موجود است.

آيا تو هم چنان گمان مي‌كني؟

آري در قرآن همه چيز هست. اما همه كس نمي‌تواند همه چيز را در آن ببيند. چون در قرآن كريم صورت اشياء به‌درجات متفاوت نمايان مي‌شود: گاهي بذر يا هسته شئ پيدا مي‌شود، و گاهي مجمل يا خلاصه آن، و گاهي دستورهاي آن و بعضي اوقات علامتي بر آن موجود است و هر يك از درجات به صراحت يا به‌ اشاره يا به رمز يا به ايهام و يا به يادآوري مي‌آيد. قرآن كريم اغراض خود را در ضمن بلاغتش و به حسب احتياج و به اقتضاي مقام و مناسبت بيان مي‌كند.

مثلاً هواپيما و قطار و بي‌سيم و برق و ساير دست‌آوردهاي علم و صنعت تكنولوژي نوين كه محصول پيشرفت و ترقي انسان در ميدان صنعت و علم به حساب مي‌آيد اين اختراع مورد توجه انسان قرار گرفته است و در حيات مادي انسان جايگاهي مخصوص يافته است.

 از اين رو قرآن كريم كه تمام بشريت را مخاطب قرار مي‌دهد اين جنبه از حيات بشر را ناديده نگرفته است، بلكه از دو جهت به آن خوارق علمي اشاره كرده است:

جهت اول: در موقع اشاره به معجزات پيامبرانu به آن اشاره كرده است.

جهت دوم: در موقع بازگفتن بعضي حوادث تاريخي به آن اشاره كرده است.

به عنوان مثال در آيات آتي به قطار اشاره كرده است:

(قتل اصحاب الاخدود النار دات الوقود. اذهم عليها قعود و هم علي ما يفعلون بالمؤمنين شهود و ما نقمو امنهم الان يومنوا بالله العزير الحميد*) بروج8، اثر نابودي نفرين از آن ياران اخدود است. آنانكه آتش زبانه كشيده را بر پا داشته و در كنار آن نشسته‌اند و عذابي را تماشا مي‌كنند كه به مؤمنان مي‌دهند و جز به خاطر ايمانشان به خداي مقتدر و ستوده از آنها انتقام نمي گيرند.

و نيز در: (في الفلك المشحون و خلقنا لهم من مثله ما يركبون) يس41-42، در كشتي از بار پرشده و امثال آن چيزي را براي آنان خلق كرده‌ايم كه بر آن سوار مي شوند. آيه شريف علاوه بر اشاره به بسي از انوار و اسرار به برق نيز به رمز اشاره مي‌كند.

(الله نور السموات و الارض مثل نوره كمثكوة فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لاشرقيه و لاغربيه يكاد زيتها يضئ و لولم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء*) نور35، خدا نور آسمانها و زمين است مثال نورش مانند طاقچه‌اي است كه در آن چراغي باشد و چراغ در حبابي شيشه و شيشه بسان ستاره درخشان باشد از درخت مبارك زيتون كه نه شرقي است و نه غربي مي سوزد، روغنش نزديك است خود بدون تماس با آتش نور بدهد، نوري بالاي نور خدا هر كس را كه بخواهد، به نور خود هدايت مي‌كند.

و چون بسي از افراد فاضل به اين قسم رو آورده‌اند، و در توضيح آن تلاشي فراوان مبذول داشته‌اند، با علم به اينكه بحث دربارة آن مستلزم وقتي بي‌نهايت است و مقتضي گسترش موضوع پيش از اين است و توضيحي وافي را مستلزم است. علاوه براين مثالهاي فراوان در دسترس است. لذا اين باب را نمي‌گشاييم و به همان آيات مذكور اكتفا مي‌كنيم.

اما قسم اول كه به آن اختراعات كه شبيه به خوارق است اشاره مي‌كند و در ضمن اشارات قرآن به معجزات پيامبران آمده است، چند نمونه آن را ذكر خواهيم كرد.

مقدمه: بر مبناي بيان قرآن كريم پيامبران گرامي به ميان اجتماعات بشري مبعوث شده‌اند، تا براي آنان پيشوايان هدايت شوند و به آنها اقتدا شود و در ترقي معنوي آنان را راهبر باشند. و در همان وقت معلوم مي‌دارد كه خدا به دست هر يك از آنان معجزه اي مادي قرار داده است و آنها را پيش قراولان بشريت و استادان پيشرفت مادي نير قرار داده است. يعني خدا به انسان دستور مي‌دهد در امور مادي و معنوي كاملاً از آنها پيروي كند. چون همان‌طور كه در موقع بحث كمالات پيامبران، قرآن كريم انسان را تشويق و تحريك مي‌كند كه از نور خصال ستوده كه پيامبران به آن آراسته مي‌شوند هر چه بيشتر كسب كند، در موقع بحث درباره معجزات مادي آنها نيز به برانگيختن شوق انسان اشاره مي‌كند تا به تقليد معجزات ارائه شده به دست آنها بپردازند. و انسان را تشويق و تحريك مي‌كند كه به نظاير آن برسد، بلكه درست است گفته شود: واقعاً دست معجزه بود كه براي بار اول كمال مادي و خوارق آن را به بشريت هديه كرده همان‌طور كه كمال معنوي را نيز به او هديه كرد. كشتي نوح را در نظر بگيريد كه يكي از معجزات او مي‌باشد و ساعت يوسف را داشته باش كه يكي از معجزاتش مي‌باشد مسلم است دست معجزه براي بار اول آن دو را به عنوان هديه با ارزش به بشريت تقديم كرده است. در اينجا اشاره لطيف به اين حقيقت آمده است و آن اينكه اغلب پيشه‌وران يكي از پيامبران را راهبر و قطب صنعت خود قرار داده‌اند. مثلاً دريانوردان حضرت نوح را و ساعت سازان حضرت يوسف را و دوزندگان حضرت ادريس را پيشوا و مرشد خود قرار داده‌اند.

و چون دانشمندان محقق و اهل بلاغت عموماً اتفاق نظر دارند كه هر آيه از آيات شريف وجوهي متعدد براي ارشاد و بسي جهات براي هدايت را دارد بنابراين ممكن نيست درخشانترين آيات يعني آيات معجزات عبارت باشند از نقل تاريخي محض، بلكه بايد براي ارشاد و هدايت متضمن معاني بليغ و فراوان هم باشند.

آري قرآن كريم با آوردن معجزات پيامبران در زمينه علوم و صناعات آخرين حد را رسم مي‌كند كه ممكن است انسان به آن برسد. و به دورترين انتهاي آن اشاره مي‌كند، آخرين اهداف را رسم مي‌كند كه ممكن است انسان آن را محقق سازد و به اين ترتيب دورترين هدف نهايي را معين و مشخص مي‌كند. و بعد از آن بشريت را تحريك و تشويق مي‌كند كه به آن مقصد برسند و آنها را به سويش سوق مي‌دهد. چون همان‌طور كه گذشته محل نگهداري بذرهاي آينده و آينه منعكس كننده امور آن مي‌باشد، آينده نيز محصول بذرهاي گذشته و آينه آمال آن مي‌باشد.

نمونه چندي به عنوان مثال از آن سرچشمه فياض و وسيع بيان خواهيم كرد:

(و لسليمان الريح غدوها شهرو رواحا شهر) سباء12. سليمان باد را مسخر دارد و فاصلة يك ماه مي‌رود و فاصله يك ماه بر مي‌گردد. اين آيه معجزه حضرت سليمان را بيان مي‌كند. كه عبارت است از مسخر شدن باد براي او، يعني در يك روز در هوا فاصله دو ماه را طي مي‌كند.

ايه ‌اشاره مي‌كند كه براي طي كردن اين مسافه در هوا راه براي بشر باز است.

پس اي انسان تلاش كن به اين مرتبه برسي مادام راه در مقابلت باز و هموار است بكوش كه به اين منزلت نزديك شوي.

انگار خدا در معني اين آيه مي‌گويد: يكي از بندگانم هواي نفس خود را ترك نمود، آنگاه او را بر پشت هوا سوار كردم و تو هم اي انسان اگر تنبلي نفس را كنار بگذاري و آن را ترك نمايي و خوب از قوانين جاري سنت من استفاده كني ممكن است تو هم بر پشت اسب هوا سوار شوي.

و مثلا ً(فقلنا اضرب بعصاك الحجر قانفجرت منه اثنتا عشره عينا) بقره6، ترجمه شده. اين آيه شريف يكي از معجزات حضرت موسيu را بيان مي‌كند و به اين امر اشاره مي‌كند كه مي‌توان به وسيله ابزارهاي ساده از گنجينه‌هاي رحمت مدفون در دل زمين استفاده كرد. بلكه مي‌توان آب را كه منبع حيات است از زمين سفت و مرده و سنگ مانند به‌وسيلة عصا بالا آورد.

پس اين آيه با اين معني بشريت را مورد خطاب قرار مي‌دهد:

مي‌توانيد به واسط