گفتار نوزدهم
به رسالت احمدي اختصاص دارد.
به گفته ام محمد را مدح نكرده ام ولي با مدح محمد r گفته خود را مدح كرده ام.
آري اين گفته زيباست اما شمايل محمد كه بر حسن فايق است، آنرا زيبا كرده است.
همين كلمه « پرتو چهاردهم » چهارده رشحه را در ضمن دارد.
رشحه اول: آنچه خدا را به ما معرفي ميكند همانا سه معرف و راهبر بزرگند:
اول: كتاب عالم هستي كه در سيزده پرتو از پرتوهاي مثنوي عربي نوري بعضي از شهادتش را شنيديم.
دوم: آيت كبراي اين كتاب عظيم، و عبارت است از خاتم ديوان نبوت.
سوم: قرآن حكيم است.
بر ما لازم است همين برهان دوم گويا كه خاتم پيامبران و سرور فرستادگان است بشناسيم و با فروتني به او گوش فرادهيم.
بايد بداني همان برهان گويا داراي شخصيتي معنوي بس عظيم است، اگر بگويي او كيست و ماهيتش چيست؟
در جواب گفته ميشود: او همان شخصي است كه به سبب عظمت معنويتش تمام سطح زمين برايش مسجد و مكه محراب و مدينه منور، منبرش گشت... امام و پيشنماز تمام مؤمنان است عموماً پشت سرش به او اقتدا كرده و به صف ميايستند. و خطيب جميع بشر است براي آنان دستورات سعادتشان را بيان ميكند. و رئيس تمام پيامبران است، آنها را تزكيه و تصديق ميكند، چون دينش جامع موارد بنيادي اديان آنها ميباشد... و سرور جميع اولياء ميباشد. با نور خورشيد رسالتش آنها را راهنمايي و تربيت ميكند. و در دايره حلقه ذكر تركيب يافته از پيامبران و رادمردان و صديقين و ابرار متوافق بر كلمه او و گوياي، آن قطب به شمار ميآيد... و شجره نوراني است كه ريشههاي حياتي استوارش عبارتند از پيامبران با اديان آسماني، و شاخه هاي سر سبز و با طراوات و ثمرهاي لطيف و درخشانش عبارتند از اولياء با استناد به كرامات خود بر صدق ادعايش گواهي ميدهند. بر تمام ادعاهايش مهر جميع كاملان به چشم ميخورد. چون وقتي او را ميبينيي ميگويد «لا الله الا الله» و ادعاي توحيدي ميكند، همين كلمه را از گذشته و آينده از گروه به صف ايستادگان نوراني ـ يعني خورشيدها و ستارگان بشريت نشسته در حلقة ذكر ـ مي شنويم آن را تكرار كرده و بر آن اتفاق دارند، هر چند خط مشي و مسلكشان متفاوت است و ذوقشان متباين اما بر آن توافق دارند، و انگار بالاجماع ميگويند: «درست گفتي و حق را به زبان آوردي پس كو وهمي دست رد بسوي ادعائي بلند كند كه به گواه گواهان بي شمار كه به معجزات و كرامات تزكيه شدهاند، تأييد شده است؟
چكيده دوم: بايد آگاه باشي همين برهان نوراني كه بر توحيد دليل است و بشر را به توحيد ارشاد ميكند. همانطور كه اجماع و تواتر مكنونات دو جناحش را، يعني نبوت و ولايت را با كمال استواري تأييد ميكند، همانطور هم صدها اشارات از جانب كتب آسماني از قبيل مژده هاي تورات و انجيل و زبور و زُبر اولين او را تصديق ميكنند... و همچنين رموز هزاران ارهاص بي شمار قابل شهود، او را تصديق ميكنند. و نيز دلالات معجزاتش از قبيل شكاف ماه و جوشيدن آب از انگشتانش، و آمدن درخت با دعوتش. و نزول باران در موقع دعايش و سير شدن تعدادي كثير از خوراك اندك و بزبان آمدن سوسمار و آهو و شتر و سنگ، او را تصديق ميكنند. علاوه بر هزاران معجزه كه راويان و محدثان و محققان آن را روايت كردهاند و نيز تصديق شريعت در بر گيرنده سعادت دارين مر اورا.
و بدان همانطور كه اين دلايل آفاقي او را تصديق ميكنند. همانطور هم خودش مانند، آفتاب درخشان بر ذات خود دلالت دارد. پس دلايل انفسي نيز او را تصديق كردهاند. چون اجتماع عاليترين تمام اخلاق ستوده در ذات او بالاتفاق نيز او را تصديق كرد. و اجتماع عاليترين تمام اخلاق ستوده در ذات او بالاتفاق و نيز شخصيت معنويش كه در وظيفهاش با فضيلتترين خو و منش و گرانبها و خصايل بي آلايش را جمع كرده است، او را تصديق ميكند. و نيز نيروي ايمانش به گواهي نيروي زهد و نيروي عبوديتش بر او گواه است... و همچنين كمال اطمينانش به گواهي حركت كمال جديت و كمال متانتش او را تصديق ميكند. و همچنين نيروي آرامشش در حركاتش بهگواهي نيروي اطمينانش در ادعا و تمسكش به حق مانند خورشيد تابان او را تصديق ميكند.
چكيده سوم: بدان كه محيط زماني و مكاني در محاكمات عقول تاثيري عظيم دارد. اگر ميخواهي بيا تا به خير القرون و عصر سعادت نبوي برويم تا به زيارتش مشرف شويم. ولو به خيال هم باشد در حالي كه او را مشغول ايفاي وظيفهاش مييابيم، چشمانت را باز كن و ببين. اولين چيزي كه در اين مملكت به ديد ما ميآيد عبارت است از شخصي خارق العاده حسن صورتي فايق را با حسن سيرتي والا دارد. اينك او را ميبيني كتابي معجزه انگيز كريم در دست دارد و خطابي مختصر بسيار حكيمانه بر زبان دارد. خطبه اي ازلي را تبليغ ميكند، آنرا بر تمام بني آدم بلكه بر تمام جن و انس بلكه بر تمام موجودات ميخواند.
چه عجب ميگويد؟ آري درباره امري بسيار بزرگ ميگويد، از چيزي بزرگ بحث ميكند. چون لغز و معماي عجيب را در زمينه راز خلقت عالم شرح ميدهد و حل ميكند. و طلسم پيچيده را در راز خلقت كائنات باز و كشف ميكند. و درباره سه سؤال بغرنج و مشكل كه عقول عالم را به خود مشغول و آن را در حيرت انداخته است بحث ميكند و توضيح ميدهد سؤالاتي كه هر موجود از آن مي پرسد و عبارت است از: تو كيستي، و از كجا آمده اي و به كجا ميروي؟
رشحه (چكيده) چهارم: اين شخص نوراني را بنگر چگونه از حقيقت فروغي پر نور را پخش و منتشر ميكند، و از حق نوري پر فروغ را ميگستراند. تا جايي كه شب انسان را به روز، و زمستانش را به بهار تبديل كرده است، كه انگار كائنات شكلش را تغيير داده است. و دنيا بعد از اينكه اخمو و ترشروي بود، خندان و مسرور گشته است. و اگر به كائنات خارج از نور ارشادش بنگري، در كائنات ماتم و عزاي عمومي ميبينيي. موجوداتش را مانند بيگانگان غريب و دشمن ميبيني، يكديگر را نمي شناسند. بلكه با هم عداوت دارند. و جامداتش را جنازه ترسآور مشاهده مي كني و حيوانات و انسانهايش را از ضربت سيلي زوال و فراق يتيم و گريان ميبيني.
براي آنكه در دايره نور او وارد نشده است ماهيت كائنات همين است. پس حالا به نور او و در رصدخانه دينش و در دايره شريعتش به كائنات بنگر. آنرا چگونه ميبيني؟ ببين شكل عالم تغيير كرده است. خانه ماتم و عزاي عمومي به مسجد فكر و ذكر و مجلس جذبه و شكر تبديل شده است. و موجودات دشمن و بيگانه به دوست و برادر تبديل گشتهاند. و تمام جامدات صامت و مردهاش به زندههاي مونس و مأمور و سر به راه تبديل گشتهاند و با زبان حال خود آيات خالق خود راگويا ميباشند. و جانداران آنها ـ يتيمان گريان و گله مند ـ به افرادي ذاكر و تسبيح خوان تبديل شدهاند، و از اينكه از وظيفه آزاد شدهاند سپاسگزارند.
رشحه پنجم: به سبب همان نور حركات و تنوعات و تغييرات كائنات، از بيهودگي و ناچيزي و بازيچه دست تصادف، به مكتبهاي رباني و صحيفه هاي آيات تكويني و آينه هاي اسماء الهي تبديل شدهاند. حتي عالم ترقي كرده است و به صورت كتاب حكمت صمداني درآمده است.
< n ngr=R-L> spale-'font-size:13.0pt; font-family:"Simplified Arabic"'>انسان را ببين چگونه از قعر ⵉر پستي حيوانيت كه به سبب ناتواني و بي نواييش و به سبب عقل ناقل اندوه و احزان گذشته و مخاوف آينده در آن سقوط كرده بود، به اوج جانشيني ترقي كرده است و با كسب نور از آن عقل و ناتواني و فقر به اوج خلافت صعود كرده است. ببين چگونه اسباب سقوطش ـ از جمله ناتواني و فقر و عقل ـ به سبب كسب نور از نور اين شخص نوراني اسباب صعودش گشتند؟بنابراين اگر اين شخص نمي بود كائنات و انسان و همه چيز به درجه عدم بيارزش و بي اهميت سقوط ميكرد. پس براي اين كائنات بديع و زيبا وجود چنين شخصي خارق العاده و فايق و معروف و محقق، لازم است و اگر اين شخص نمي بود كائنات هم نمي بود. چون بدون او كائنات معني ندارد.
رشحه ششم: اگر بگويي اين شخص كيست كه ميبينيم خورشيد عالم شده، و با دينش كمالات كائنات را برملا كرده است؟ و چه ميگويد؟
در جواب گفته ميشود، ببين و گوش كن چه ميگويد: او را ميبيني از سعادت ابدي خبر ميدهد و مژده آن را ميدهد و رحمتي بي نهايت را بر ملا مي سازد، و آن را اعلان و مردم را به سويش مي خواند. و راهنمايي محاسن سلطنت پروردگاري و مراقب آن است و كاشف مخفيات گنجهاي اسماء الهي و معرف آنها ميباشد.
از ناحية وظيفهاش (رسالتش) او را بنگر او را برهان حق و چراغ حقيقت و خورشيد هدايت و وسيله سعادت ميبينيي.
آنگاه او را از ناحية شخصيتش (عبوديتش) بنگر او را نمونه محبت رحماني و مجسمة رحمت رباني و شرف حقيقت انسانيت و پرنورترين و پرگلترين ثمرات شجره خلقت مي يابي.
سپس ببين چگونه نور دينش به سرعت برق، شرق و غرب را فرا گرفت و با اذعان قلب در حدود نصف زمين و يك پنجم از فرزندان آدم ارمغان هدايت او را پذيرفتهاند. به طوري كه حتي جان خود را در راهش فدا ميكنند، آيا براي نفس و شيطان امكان دارد بدون مغالطه به مناقشه ادعاهاي اين شخص بپردازد. مخصوصاً در مورد ادعايي كه عبارت است از اساس كل ادعاهايش كه عبارت است از «لا الله الا الله» با جميع مراتبش.
رشحة هفتم: اگر بخواهي بداني محركش عبارت است از نيروي قدسيت، به اقداماتش در اين جزيره وسيع بنگر مگر نميبينيي اين شخص چگونه در زماني كوتاه يكجا، تمام اخلاق زشت اين اقوام مختلف ابتدايي را در صحراي وسيع برداشت و آنرا ترقي داد و بالا برد و به پايه رفيع رساند. آنها سخت متعصب عادات خود بودند و سخت كله شق و خشن و در عصبيت و خصومت خود تندخو بودند، و آنها را به اخلاق حسنه عالي مجهز نمود و آنها را به صورت آموزگاران انساني و استادان ملتهاي متمدن درآورد.
ببين سلطنتش تنها بر اساس ظاهر استوار نيست، بلكه اينك ميبيني دريچه قلوب و عقول را مي گشايد. و ارواح و نفوس را مسخر و رام ميكند. تا جايي كه محبوب قلوب و معلم عقول و مربي نفوس و سلطان ارواح شده است.
رشحة هشتم: معلوم است برداشتن عاداتي كوچك ـ مانند سيگار كشيدن ـ به طور كلي از جماعتي كوچك و اندك براي حاكمي با عظمت و صاحب همتي بلند مشكل است. در حالي كه ميبينييم اين پيامبر r عاداتي بسيار را از اقوامي بزرگ و متعصب به عرف و عادات خود، منكر و لجباز در احساسات خود، با صرف نيروي اندك و همتي به ظاهر نه چندان زياد، و در زماني كوتاه برداشته و به جاي آن با رسوخ كامل به غرس و كاشتن عادات عالي، و خصايص ارزشمند در ذات و منش آنها پرداخت. و ما از خوارق اقدامات و اعمال اساسيش هزاران گونه را مشاهده ميكنيم. هر كس اين عصر سعيد را نميبينيد، اين جزيره را در چشمش قرار ميدهيم و او را به مبارزه مي خوانيم و بگذار خود را در آنجا بيازمايد. يكصد نفر از فيلسوفان خود را بردارند و به آنجا بروند و به عمل بپردازند و يكصد سال تلاش كنند ببينند آيا ميتوانند يكصدم از آنچه او در يك سال ـ به نسبت آن زمان ـ انجام داده است، انجام دهند؟
رشحة نهم: بدان كه اگر به خلق و خوي بشر آشنا باشي مي داني ممكن نيست يكنفر عاقل به دروغ ادعايي ـ در دعوي كه در آن مناظره باشد ـ ابراز دارد كه با برملا شدن كذبش خجالت بكشد. و آن را بي پروا و بدون ترديد و اضطراب به مهارتش اشاره كرده، و آن را بدون تصنع و هيجان دال بر كذبش، در آنظار جمعي از ناقدان بگويد حتي ولو اينكه شخصي كوچك هم باشد، ولو در وظيفه كوچك هم باشد، ولو در مكانش حقير هم باشد، ولو در آنظار جماعتي اندك هم باشد، ولو در مورد مسئلهاي ناچيز هم باشد، پس چگونه امكان دارد حيله و خلاف در ادعاهاي اين شخص دخيل باشد كه در مأموريتي بس عظيم با حيثيت و آبرويي بس عظيم موظف باشد. مع آنه سخت به حمايتي عظيم نيازمند باشد. و در ميان جماعتي بزرگ و در مقابل دشمناني بزرگ قرار گرفته و در مورد مسئله عظيم و ادعاي بزرگ هم باشد...
و اينك او را ميبينيي بدون مبالات به اعتراض و بدون ترديد و بدون پرهيز و بدون ترس و اضطراب و با صفاي عميق و جديت خالص و به شيوه اي كه اعصاب دشمنان را تحريك نمايد، عقل آنها را خيره بداند و نفوس آنها را تحقير كند و غيرت آنها را به اسلوبي والا بشكند. گفته و مقصود خود را بيان ميكند، آيا ممكن است نيرنگ در چنين ادعايي و از چنين شخصي و در چنين حالتي كه ذكر شد، دخيل باشد؟ البته كه نه (ان هو الا وحي يوحي).
بدان كه حق از نهان شدن بي نياز است و نظر حقيقت بالاتر از آن است كه تحت پوشش قرار گيرد، آري مسلك حقش از تدليس و نيرنگ مستغني است، و نظر نافذش منزه از آن است كه خيال را با حقيقت اشتباه كند...
رشحه دهم: ببين و گوش كن چه ميگويد: اينك در مورد حقايقي خيره كننده بس عظيم بحث ميكند دربارة مسايلي جذب كنندة قلوب بحث ميكند، مسايلي كه قلوب را به دقت و تأمل جلب ميكند. چون معلوم است كه شوق كشف حقايق اشياء جمع كثيري از اهل كنجكاوي و آزمندي و اهتمام را به فدا كردن ارواح وادار كرد و سوق داد. مگر نه اين است اگر به تو بگويند: اگر نصف عمرت را فدا بدهي يا نصف مالت را فدا بدهي، از ماه يا مشتري يك نفر ميآيد ترا از احوال عجيب و غريب آنها با خبر ميكند. و حقيقت آينده ترا برايت ميگويد؟ گمان ميكنم به فدا كردن راضي مي شوي. چه عجب راضي مي شوي براي آنچه آرزو ميكني نصف عمر و مالت را فدا بدهي. وانگهي به گفتة اين پيامبر اهميت نميدهي در حاليكه اجماع اهل شهود و تواتر اهل اختصاص از قبيل پيامبران و صديقين و اولياء و محققين او را تصديق ميكنند در حاليكه او دربارة شؤون سلطاني بحث ميكند كه ماه در مملكتش مانند مگسي است كه در اطراف فرش پرواز ميكند. و اين يكي پيرامون يك چراغ از هزاران قنديل ميچرخد كه آنها را در يكي از هزاران منازل خود براي مهمانانش روشن كرده است. و نيز از عالمي خبر ميدهد كه محل خوارق و عجايب است، و از آنقلابي عجيب خبر ميدهد، كه اگر زمين از جا كنده شود و با كوههايش مانند ابر به پرواز درآيند، به يك دهم از غرايب آن انقلاب نميرسد، اگر خواستي به امثال سورههاي گرانقدر از زبان او گوش بده:
(اذا الشمس كورت، و اذا السماء انفطرت) و (اذا زلزلت الارض زلزالها) و (القارعه) و همچنين به درستي از آيندهاي خبر ميدهد كه اين دنيا نسبت به آن مانند قطره از سراب بي ارزش است به درياي بيكران و نيز ديدن سعادتي را مژده ميدهد، كه سعادت دنيا نسبت به آن مانند نسبت برقي زايل است به آفتاب ابدي.
رشحة يازدهم: هر آينه زير حجاب اين كائنات ـ داراي عجايب و اسرار ـ اموري بس شگفتانگيز در انتظار ما ميباشد. خبر دادن آن عجايب و خوارق، شخصي عجيب و خارق لازم دارد كه مشاهده كند(آنگاه گواهي دهد) و ببيند آنگاه خبر ميدهد.
آري از كارها و اطوار و رفتارش مشاهده ميكنيم كه مشاهده ميكند آنگاه گواهي ميدهد و بر حذر ميدارد و مژده ميدهد. و نيز از موارد رضايتمندي پروردگار عالميان و مطالبي كه از ما ميخواهد خبر ميدهد ـ كه نعمتهاي ظاهري و باطنيش ما را فرا گرفته است ـ و همچنان.
پس حسرت و افسوس به حال غافلان و زيانمندي و خسارت به حال گمراهان! وچه عجب از ابلهي كه اكثر انسان چگونه در مقابل چنين حقي خود را به نابينايي زده و از چنين حقيقتي زبان خود را بستهاند؟ و به گفتار اين پيامبر r اهميت نميدهند در حاليكه شايسته است ارواح را فداي امثال او بكنند، و با ترك دنيا و مكنوناتش نزد او بشتابند.
رشحة دوازدهم: بدان كه همين پيامبر كه به وسيله شخصيت معنويش براي ما مشهود است، و به شؤون و اعمال والايش در عالم مشهور است، همانطور كه برهاني گويا و صادق است بر يگانگي، و دليل حق است به ميزان حقانيت توحيد، همانطور هم برهان قاطع و دليل درخشان است بر سعادت ابدي، بلكه همانطور كه به وسيله دعوت و هدايتش، سبب حصول سعادت ابدي و دستيابي به آن است، همانطور هم به وسيلة دعا و عبوديتش سبب وجود همان سعادت ابدي و وسيلة ايجاد آن است.
پس اگر ميخواهي در نماز كبري او را بنگر كه به سبب عظمت و وسعت آن همين جزيره، بلكه تمام زمين با همان نماز كبري، نماز خوان مي شوند... آنگاه او را بنگر كه همان نماز را با آن جماعت عظيم مي خواند. به حدي جماعت عظيم است كه انگار او در محراب عصر خود امام است و پشت سرش تمام بزرگان بني آدم از آدم u تا اين عصر و تا آخر دنيا در صفوف اعصار به او اقتدا كردهاند و دعايش را آمين ميگويند. آنگاه گوش كن در آن نماز و با آن جماعت چه كار ميكند. اينك او براي حاجت و نيازي شديد و عظيم و عام دعا ميكند كه انگار تمام زمين در دعايش شركت دارد. بلكه آسمان، بلكه تمام موجودات شركت دارند و به زبان حال ميگويند: آري پروردگارا دعايش را قبول فرما. و ماهم بلكه با جميع آنچه از اسمايت برما متجلي ميشود، درخواست حصول طلبش را ميكنيم. آنگاه حالتش را در طرز تضرعاتش ببين چگونه با افتخآري عظيم به تضرع ميپردازد، و با اشتياقي شديد التماس ميكند. و با اندوهي عميق لابه و در محبوبيتي حزين التماس ميكند، به طوري كه كائنات را از گريه به هيجان درآورده و گريه كنان در دعايش شركت ميكند. پس بنگر براي چه غرض و مقصودي به تضرع ميپردازد، اينك براي مقصودي دعا ميكند كه اگر حاصل نمي شد انسان سقوط ميكرد! بلكه عالم، بلكه تمام مخلوقات به اسفل سافلين سقوط ميكردند، ديگر ارزش و معني براي آنها نميماند. و مطلوب او اين است كه موجودات به مقامات كمالات خود ترقي كنند... پس بنگر چگونه با استمدادي مديد در فريادي شديد به تضرع ميپردازد، و محزونانه درخواست رحم و مودت ميكند، به طوري كه عرش و آسمانها را به شنيدن وا ميدارد و شور و وجد آنها را به هيجان مي آورد حتي انگار عرش و آسمانها ميگويند: آمين بارخدايا امين... پس ببين درخواست خود را از چه كسي مي طلبد. آري از خداي قدير و سميع و كريم و از پروردگاري بصير و رحيم ميطلبد، كه خفيترين دعا را از خفيترين جاندار دربارة خفيترين نياز ميشنود، چون مشاهده ميشود با برآوردن نيازش، دعايش را اجابت ميكند. و نيز كمترين اميد را از كوچكترين جاندار دربارة پست ترين حاجت ميبيند. چون ديده ميشود بدون حساب به آن نايل ميآيد. به شيوة حكيمانه و به شكلي منظم كرم و رحم را مبذول ميدارد، شكي نيست چنين تربيت و تدبيري از جانب خداي شنوا و دانا و بينا و حكيم است.
رشحة سيزدهم: جه عجب! اين انسان كه روي زمين قيام كرده است چه ميخواهد كه تمام بزرگان بني آدم پشت سرش جمع شدهاند. و دستش را به سمت عرش بلند كرده و دعا ميكند و انس و جن برايش آمين ميگويند. و از وضع و كارش معلوم ميشود كه شرف نوع انسان است. و يگانه زمان و فخر اين كائنات است در هر زمان. و از تمام اسماء مقدس الهي متجلي در آينه موجودات، شفاعت ميجويد، بلكه همان اسماء به دعا پرداخته و عين همان مطالب را ميخواهند كه او ميخواهد. پس بشنو و او بقا و لقا و بهشت و رضاي خدا را ميطلبد و حتي اگر اسباب بي شمار موجب اعطاي سعادت ابدي از قبيل رحمت و عنايت و حكمت و عدالت مشهود نبودند ـ كه رحمت بودن و نيز عنايت و حكمت و عدالت آنها بر وجود آخرت متوقف است ـ و نيز اگر جميع اسماء مقدس كه اسباب مقتضي آن هستند، هم نبودند دعاي همين شخص نوراني كافي بود كه خدا براي او و افراد بني جنس او بهشت را بنا نهد. همانطور كه هر بهار براي ما باغهاي مزين به معجزات مصنوعاتش را بنا مينهد، پس همانطور كه رسالتش سبب گشودن اين منزلگاه دنيا براي امتحان و عبوديت شده، همانطور دعايش در عبوديت سبب گشودن خانة آخرت براي مكافات و مجازات شد...
آيا امكان دارد در اين انتظام فايق، و در اين رحمت وسيع و گسترده در اين صنعت نيكو و بدون نقص در اين جمال آلوده نشده به زشتي به حدي كه غزالي در موردش گفته است: « بديعتر از آنچه هست امكان ندارد» (خللي) دخيل شود، و اين حقايق به زشتي با خشونت و به ظلمي وحشناك به آشفتگي بزرگ يعني به نيامدن آخرت مبدل شود؟ چون وقتي او كوچكترين صدا را از كوچكترين مخلوق درباره كوچكترين نياز و حاجت مي شنود و قبول ميكند، بسي زشت است بلندترين دعا و صدا را در مورد شديدترين نياز از نيكوترين مسئول در مورد زيباترين اميد و رجا نشنود و قبول نكند به حدي زشت و قصور است كه همتا ندارد، البته حاشا و كلا... اين جمال مشهود بدون قصور مانند همين زشني محض را قبول نميكند.
پس اي رفيق اين سياحت عجيب من: آيا آنچه ديدي ترا بس نبود و نيست، پس اگر خواهان احاطه به موضوع هستي، ممكن نيست، حتي اگر يكصد سال در اين جزيره بمانيم به آن احاطه پيدا نخواهيم كرد و از نگاه كردن به يكصدم از عجايب وظايفش و غرايب اقداماتش خسته و افسرده نميشويم.
بيا به عقب برگرديم و عصر به عصر بنگريم ببينيم كه آن عصور چگونه از فيض و بركت همين عصر سرسبز و خرم لبريز شد؟ آري از هر عصر كه ميگذري ميبيني به تابش خورشيد همين عصر گلهايش شكفته شده و هر عصر ميوههايي مانند ابو حنيفه و شافعي و بايزيد بسطامي و جنيد و شيخ عبدالقادر گيلاني و امام غزالي و شاه نقشبند و امام رباني و نظاير آنها را داده است. و هزاران ثمر پرنور از فيض هدايت همان شخص نوراني پيدا شدهاند. اجازه بدهيد تفضيلات مشاهدات خود را به وقت ديگر به تأخير بياندازم، و دورد و سلام به آن ذات نوراني و صاحب هدايت و معجزات بفرستيم و به قسمتي از معجزاتش اشاره كنيم.
بر آنكه از جانب خداي رحمان و رحيم قرآن حكيم از عرش عظيم نازل شد.
بر سرور ما حضرت محمد هزاران هزار به تعداد حسنات امتش درود و سلام باد. درورد بر آنكه تورات و آنجيل و زبور و زبر مژده رسالتش را دادهاند.
و ارهاصات و هواتف و كاهنات بشر مژده نبوتش را داده و با اشارة او ماه دو نيم شد... هزاران هزار برابر حسنات امتش درود بر حضرت محمدr باد.
بر آنكه درخت به دعوتش آمد و به دعايش باران به سرعت نازل شد و ابر بر او سايهانداخت و از غذاي اندك صدها نفر سير شدند و آب بسان چشمه كوثر از ميان انگشتانش جوشيد و خدا براي او سوسمار و آهو و گرگ و گوسفند ذراع و شتر و كوه و سنگ و گل را بزبان آورد.
بر صاحب معراج ما زاغ البصر درود.
سرور و شفيع ما حضرت محمد هزاران هزار و به تعداد تمام حروف شكل يافته در كلمات ساخته شده به اجازة خداي رحمان در آينه هاي امواج هوا در وقت قرائت تمام كلمات قرآن از جانب تمام قاريان از آغاز نزول تا آخر زمان درود و سلام بادا خدا در مقابل هر درود از آنها بما رحم فرما. آمين.
بدان كه دلايل نبوت احمدي به عدد و حساب نميآيد. و در مورد بيان آن محققان بزرگ در آن كتابها تأليف كردهاند. و من هم با وجود ناتواني و قصورم پرتوهايي از اين آفتاب پرفروغ را در كتابي به زبان تركي به نام «شعاعات» در معرفت پيامبر r و در «مكتوب نوزدهم» نوشتم و نيز به صورت اجمال وجوه اعجاز معجزه بزرگش را ـ يعني قرآن ـ بيان كردهام. و با فهم كوتاه خود به چهل وجه از وجوه اعجاز قرآن در رساله «لوامع» مشرف شده ام و از آن وجوه يكي را بيان كردم كه عبارت است از بلاغتي فوق العاده در حدود چهل صفحه از تفسير عربيم بنام «اشارات الاعجاز» اگر خواستي ميتواني به آن سه كتاب مراجعه كني...
رشحة چهاردهم: بدان كه قرآن كريم كه خود درياي معجزات و معجزة كبري ميباشد نبوت احمدي و يگانگي الوهيت را كاملاً ثابت كرده و دلايل اقامه ميكند و براهين را ارائه ميدهد و دلايلي را ابراز ميدارد كه موجب بي نيازي از هر برهاني ديگر ميباشد.
ما در اينجا به تعريف آن اشاره ميكنيم و سپس به پرتوهايي از اعجازش اشاره ميكنيم، همان لمعاتي كه سؤالاتي را براي بعضي برانگيخته است.
قرآن كريم كه پروردگار ما را معرفي ميكند عبارت است از ترجمه ازلي اين كائنات و بيان ابدي زبانهاي خواننده آيات تكويني. و مفسر كتاب عالم. و نيز نشان دهندة گنجهاي نهان اسماء نيك است كه در زرين برگهاي آسمانها و زمين نهان است. و نيز كليد گشودن حقايق امور است كه در خطوط حوادث مكنون است و پوشيده و همچنين در عالم شهادت زبان گوياي غيب است و همچنين مخزن مخاطبات ازلي و التفاتات ابدي خداي سبحان و رحمان است. و بنيان و هندسه و خورشيد همين عالم معنوي اسلامي است. و نيز نقشه عالم آخرت است. و براي ذات و صفات و اسماء و امور خدا، گفتار بيانگر و تفسير واضح و برهان يقيني و ترجمان درخشان است. و مربي عالم انساني است. و براي انسانيت كبري يعني اسلاميت صورت آب و نور را دارد و براي نوع بشر حكمت حقيقي است. و انسان را به هدف منظور از خلقش هدايت ميكند. و براي انسان همانطور كه كتاب شريعت است كتاب حكمت هم هست. و همانطور كه كتاب دعا و عبوديت است، كتاب امر و دعوت و فراخواني نيز ميباشد، و همانطور كه كتاب ذكر است كتاب فكر هم هست. و اگرچه يك كتاب است، اما در روياروئي با جميع احتياجات معنوي انسان متضمن كتابهاي بسيار است و صورت منزلي مقذس مملو از كتاب و رسايل است. حتي جوابگوي تمام ذوقها و مشربها ميباشد و تمام مسلكهاي دارندگان مسالك متفاوت را ابراز ميدارد؛ از قبيل اولياء و صديقين و عارفان و محققان رسالهاي است شايسته همان مشرب و روشنگران است. و لايق روند و تصوير همان مسلك است، حتي انگار مجموعه اي از رسايل است.
به درخشش اعجاز در تكرارهاي قرآن بنگر كه كوتاه نظران آن را نقص بلاغت گما ميكنند.
بدان كه قرآن كتاب ذكر است و كتاب دعا و كتاب دعوت است و تكرار دعا بهتر و بليغتر است و بيشتر موجب الزام ميگردد. و آنطور نيست كه كوتاه نظران تصوركردهاند چون ذكر تكرار ميشود و دعا بازگفته ميشود و دعوت مؤكد ميگردد. چون تكرار كه متضمن روشنگري و بازگفتن دعا متضمن تقرير است و تكرار دعوت متضن تأكيد است.
بدان كه براي هر كس و در همه وقت خواندن تمام قرآن كه دوا و شفاي همه كس در همه وقت است، ممكن نيست، از اين رو خداي حكيم و رحيم اكثر مقاصد قرآني را در اكثر سورهها و مخصوصاً سوره هاي بلند، درج كرده است. تاجايي كه هر سوره به صورت قرآني كوچك درآمده است. و بدين ترتيب راه را براي همه كس آسان كرده است. آنهم بدون اينكه احدي را محروم كند، توحيد و حشر و داستان حضرت موسي را تكرار كرده است.
بدان همانطور كه احتياجات جسماني در اوقات مختلف متفاوت است، همانطور هم نيازمنديهاي معنوي در اوقات مختلف متفاوت است. به قسمتي كه در هر آن نيازمند است مانند (هو الله) براي روح ـ و مانند احتياج جسم به هوا ـ و به قسمتي در هر ساعت نيازمند است، مانند ( بسم الله) و بر اين قياس.
بنابراين تكرار آيات و كلمات بر تكرار احتياج دلالت دارد. و شدت احتيا