گفتار پانزدهم

بسم الله الرحمن الرحيم

)و لقد زينا السمآء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشيطان(ملك5

آسمان دنيا را به چراغها آراستيم و آنها را  وسيله رجم و طرد شياطين قرار داديم.

اي آنكه در مدارس نوين كه در زمينه علم فلك و ستاره شناسي مسايل فاقد روح خوانده و در نتيجه ذهنش تنگ و عقلش به چشمش پايين خزيده است تا جايي كه فراگيري درك راز عظيم اين گرانقدر آيه برايش مشكل شده است. نيك بداند صعود و بالا رفتن به آسمان اين آيه شريف نردباني با هفت پاياب و درجات و مراتب دارد پس زود باش با هم بالا برويم.

مرتبة اول

هر آينه حقيقت و حكمت چنان اقتضا مي‌كنند كه اسمان ساكناني مناسب خود را داشته باشد، همانطور كه زمين ساكناني مناسب خود را دارد. در شريعت همان ساكنان يعني اجناس مختلف به فرشتگان و روحانيان موسومند.

آري حقيقت چنان اقتضا مي‌كند. چون لبريز بودن زمين با وجود كوچكي و حقارتش در مقايسه با آسمان، از جانداران داراي ادراك و آباد كردن آن گاه به گاه به وسيله دارندگان ادراك ديگر، بعد از تخلية آن از ساكنان قبلي همه اينها اشاره مي‌كنند، بلكه به صراحت ميگويند، آسمان كه داراي برج‌هاي بلند است و همان قصرهاي مزين از دارندگان شعور و ادراك پر است و آنها مانند انس و جن تماشاچيان قصر اين عالم، به مطالعه كتاب هستي مي پردازند. ديگران را به عظمت پروردگاري راهنمايي مي‌كنند و جار آن را مي دهند. چون تزيين و زيباسازي عالم به تزيينات و محاسن و نقوش بديع، بدون حد و حصر، بالبداهه، مقتضي جلب انظار انديشمندان تحسين گو وتقديركنندگان شگفتزده مي باشد. چون زيبايي جز براي عاشق نمايان نمي شود. همانطور كه خوراك جز به گرسنه داده نمي شود. زيرا انس و جن نمي توانند جز يك ميليونيوم اين وظايف نامحدود را انجام بدهند. تا چه رسد به مراقبت هولناك و عبوديت وسيع يعني اين وظاف گوناگون و بي نهايت و اين عبادت بي انتها احتياج به تعدادي بي شمار ملائك و اجناس روحانيات دارد. و همچنين بر اساس اشاره بعضي روايات و آثار، و به اقتضاي حكمت انتظام عالم درست است گفته شود:

بعضي از اجسام سيار از ستارگان سيار گرفته تا قطارات دقيق، مركب بعضي از فرشتگان مي باشند آنها بر پشت اين مركبها سوار شده - با اجازه الهي- و در عالم شهادت به گردش و تفرج مي پردازند.

و نيز درست است گفته شود: بخشي از اجسام حيواني از پرندگان بهشت موصوف به «پرنده سبز» آنطور كه در حديث آمده است* تا مگس و پشه در زمين، براي جنسي از ارواح هواپيما مي باشند به‌نام خداي «حق» وارد آن ارواح مي شوند، و به مشاهده عالم جسمانيات مي پردازند و از پنجره‌هاي حواس همان مخلوقات به مشاهده معجزات فطرت جسماني مي پردازند.

پس خداي خالق كه هميشه از خاك متراكم و آب كدر مخلوقات داراي ادراك روشن و حيات نوراني لطيف به وجود مي آورد، بدون ترديد داراي مخلوقاتي با ادراك و شعور مي باشد. آنها را ازدرياي نور بلكه از درياي تاريكي هستي مي‌دهد، به گونه اي كه بيشتر شايسته روح و حيات و مناسب آنها (روح و حيات) مي باشند بلكه انها به تعدادي انبوه موجود باشند.

اگر خواستي به رساله «نقطه اي از نور خداي عز وجل » و «گفتار بيست و نهم» در مورد اثبات وجود ملائك و روحانيات مراجعه كن، در آنجا وجود آنها را به صورتي جازم و قاطع ثابت كرده ايم.

مرتبة دوم

زمين و آسمان با هم ارتباط دارند، مانند ارتباط دو مملكت به يك دولت با هم ارتباط دارند. و در بين آندو ارتباطي محكم و مهم برقرار است و آنچه براي زمين ضروري و لازم باشد از قبيل نور و حرارت و بركت و رحمت و امثال آنها تماماً از آسمان به زمين مي آيند، يعني از آنجا ارسال مي شوند.

همچنين به اجماع جميع اديان مستند به وحي الهي و با تواتر فراهم آمده از شهود جميع اهل كشف فرشتگان از آسمان به زمين مي آيند، پس به حدس قطعي- نزديكتر به شعور و احساس- ساكنان زمين راهي براي بالا رفتن به آسمان را دارند همانطور عقل و خيال و نظر هر فرد، در هر زمان به آسمان خيره مي شود همانطور هم ارواح پيامبران و اولياء كه با نهادن سنگيني خود سبك شده‌اند و ارواح مردگان كه اجساد خود را ترك نموده‌اند به اذن خدا، به آسمان صعود مي‌كنند، و چون سبكباران روح مانند از ساكنان زمين و هوا امكان دارد به آسمان بروند.

مرتبة سوم

سكون و سكوت و انتظام و كليت و وسعت و نورانيت آسمان نشان مي دهند كه اهل آسمان مانند اهل زمين نيستند بلكه تمام ساكنان آسمان مطيع مي‌باشند و هر فرماني را اجرا مي‌كنند. پس در آنجا مجالي براي دردسر و مزاحمت و اختلافات موجود نيست چون مملكت بسيار وسيع و گسترده مي باشد و فطرت آنها بر صفا و پاكي مقرر است. معصومند و گناهي ندارند و مقام و منزلتشان ثابت است و بعكس زمين است كه در آن اضداد با هم جمع شده و اشرار و ابرار با هم جمع و مخلوط مي‌شوند. كه موجب اختلافات مؤدي به اضطرابات و آشفتگي‌ها و درگيريها و بگو‌مگوها مي‌شود. و اين امر موجب گشودن باب امتحان و مسابقه شده و مراتب ترقي و سقوط به دركات پستي نمايان گشته است.

و حقيقت اين امر عبارت است از: انسان ميوه نهايي درخت خلقت است و معلوم است كه ميوه دورترين اجزاي درخت و جامعترين و لطيف ترين آنها مي‌باشد بنابراين انسان ميوه تمام عالم است و بديعترين مصنوعات قدرت رباني است و از همه ناتوانتر و ضعيف تر و نرم‌تر است. از اينجا درمي‌يابيم كه گهواره و مسكن اين انسان يعني زمين با وجود كوچكي و حقارتش در مقايسه با آسمان، از لحاظ معني و ساخت، همگون و قرين آسمان است و قلب و مركز عالم است.

و نمايانگر جميع معجزات صنع رباني است... و مظهر تجليات و مركز نور اسماء نيك مي‌باشد و منعكس كنندة فعاليتهاي مطلق و حشر رباني مي‌باشد و بازار عرضه كردن مخلوقات الهي با كمال مرغوبيت مطلق مي باشد و مخصوصاً بازار عرضه كردن نباتات و حيوانات از شمار بدر است... و نمونه كوچك شده مصنوعاتي است كه در عوالم آخرت عرضه مي شوند... و كارگاهي است كه براي انتاج منسوجات ادبي و مناظر دايمي و تغيير پذير، به سرعت كار مي‌كند... كشتزاري است تنگ و موقت براي روياندن بذرهاي بستانهاي پايدار ابدي.

بر اساس اين عظمت معنوي زمين* و اهميت آن از لحاظ ساختار است كه قرآن كريم آن را همگون و همتاي آسمانها قرار داده است. در صورتي در مقايسه با آن مانند يكدانه ميوه كوچك است نسبت به درخت تناور خود و آن را در يك كفه ترازو قرار مي‌دهد و آسمان را در كفه ديگرش، آنگاه آيه شريف به تكرار مي‌گويد: رب السموات و الارض

آنگاه بر اساس همين حكمتهاي مذكور تبديل و تغيير سريع و دايم زمين مقتضي آن است كه بر ساكنانش نيز تحولاتي مشابه عارض شود.

و نيز زمين با وجود محدوديتش به تجليا ت قدرت مطلق الهي نايل آمده است، به اين معني قواي ساكنين داراي شأن آن را يعني قواي جن و انس را به حدي فطري يا قامتي خلقي، مانند ديگر جانوران، محدود نكرده است.

از اين رو زمين به صورت نمايشگاهي براي ترقي و پيشرفتي بي نهايت و براي پستي و خفتي بي غايت درآمد پس از پيامبران و اولياء گرفته تا برسد به نمرودهاي گردنكش و طاغي و شياطين ميداني بسيار وسيع براي امتحان و آزمايش مقرر است.

و همينكه امر چنين شد شياطين فرعونها به شرارت نامحدود خود آسمان و ساكنانش را هدف قرار خواهند داد.

مرتبة چهارم

پروردگار عالميان و خالق و تدبيركننده ذي‌الجلال عالميان داراي نامهاي نيك فراوان است كه احكام آنها متمايز، و عناوين آنها متفاوت است. اسم و عنوان و صفتي كه مقتضي فرستادن فرشتگان است براي قتال با كفار در كنار صحابه و پيامبرr در موقع ستيز با كفار عبارت است از همان اسم و همان عنوان و همان صفات كه وجود جنگ بين فرشتگان و شياطين آن را اقتضا مي‌كند و مقتضي است در بين آسمانيان نيكو و زمينيان شرور نزاع درگيرد.

خداي قدير و جليل و مالك ارواح و انفس كفار و نفوس آنها در قبضه قدرتش قرا دارد آنها را به يك فرمان يا يك صيحه نابود نمي‌كند بلكه ميدان امتحان و كشمكش را به عنوان پروردگاري عالم و به نام اسماء نيك خود «حكيم و مدبر» مي گشايد.

مثلاً (مناقشه در مثال نيست): مي بينيم سلطان بر حسب دواير حكومتش داراي عناوين مختلف و نامهاي متنوع است مثلاً دايره عدليه او را به نام «حاكم عادل» نام مي برد. و دايره نظامي او را به نام «فرمانده كل» نام مي برد. در حاليكه دايره شيوخ او را به نام «خليفه» نام مي برد و دايره رسمي او را «سلطان» مي‌خواند. و افراد مطيع سلطان او را به نام «سلطان با رحم» مي خوانند. در حاليكه عاصيان او را «حاكم قهار» مي‌گويند. بر اين قياس چنان سلطاني عاليقدر كه مالك سر تمام اهالي مي باشد هرگز فردي ناتوان و نا فرمان و ذليل به امر او اعدام نمي شود. بلكه به نام حاكم دادگر او را به دادگاه مي‌فرستند. و همان سلطان عاليقدر به هيچيك از كاركنان خود كه بر اساس علم خود مستحق توجه و عنايت مي‌باشند به ديده احترام نمي نگرد. و به طور خصوصي او را اكرام نمي گيرد بلكه ميدان مسابقه مي گشايد و استقبال رسمي برايش ترتيب مي‌دهد. به وزيرش دستور مي‌دهد و مردم را به تماشاي مسابقه دعوت مي‌كند. آنگاه به عنوان هيأت دولت و اداره حكومت از او قدرداني به عمل مي آورد. و در ميدان مانند استقبالش پاداش او را اعلام مي دارد. يعني در حضور جمعي كثير از بزرگان و بعد از امتحاني سخت از او احترام و قدرداني به عمل مي آورد و لياقتش را ثابت مي‌كند.

و اينچنين (ولله المثل الاعلي) خدا داراي اسماء نيك فراوان است. و القاب و عنوانهاي بسيار دارد. داراي تجليات شكوهمند و ظواهري جمالي مي‌باشد. پس اسم و عنوان و شأن و مقام كه مقتضي نور و تاريكي و تابستان و زمستان و بهشت و دوزخ است. مقتضي نوعي شمول قانون مبارزه و تعميم آن نيز مي باشد. مانند قانون تناسل و قانون مسابقه و قانون تعاون و ساير قوانين عمومي فراگير. يعني مقتضي شمول قانون مبارزه مي باشد از مبارزه بين الهامات و وسوسه هاي داير پيرامون قلب گرفته تا به مبارزه جاري در بين فرشتگان و شياطين در آفاق آسمانها مي رسد.

 

 

 

 

مرتبة پنجم

از آنجايي كه رفتن از زمين به آسمان و برگشتن از آن و فرود آمدن از آسمان و صعود به سوي آن صورت پذير نيز مي باشد بلكه لوازم و ضروريات زميني از آنجا فرستاده مي شود.

و از آنجاييكه ارواح پاك از زمين به سوي آسمان مي شتابند پس بايد ارواح ناپاك به دست و پا بيفتند و تلاش كنند از پاكها تقليد و به سوي آسمانها بروند زيرا لطيف و سبك مي باشند. و بايد اهل اسمان آنها را نپذيرند. بلكه به خاطر شومي طبيعتشان آنها را طرد كنند.

آنگاه بايد در عالم شهادت علامتي بر اين برخورد مهم و اين مبارزه معنوي موجود باشد. چون عظمت پروردگاري مقتضي است كه اشاره‌اي بر تصرفات غيبي الهي مهم قرار دهد. و علامتي روي آن قرار دهد تا دارندگان ادراك و شعور آن را ببينند مخصوصاً انسان كه بار وظيفه مشاهده و شهادت و دعوت و مراقبت را به دوش دارد. پس همانطور كه خداي سبحان باران را علامت و اشاره به معجزات بهار قرار داده است و اسباب ظاهري را علامت بر خوارق صنعتش قرار داده است. و اهل عالم شاهد را بر آن گواه قرار داده است. پس شكي نيست كه انظار جميع اهل آسمان و زمين را به آن منظرة عظيم و عجيب جلب مي‌نمايد آنگاه همان آسمان با عظمت به صورت دژي استوار درآمده است كه پاسبانان برگزيده در اطراف آن، آن را آراسته و پيرامون آن صف بسته اند يا به صورت شهري آباد درآمده است كه اهل فكر مشتاق ديدن و تأمل در آن مي باشند.

پس مادام اعلان اين مبارزه بلند پايه ضروري باشد و حكمت نيز مقتضي آن باشد وجود اشاره‌اي بر آن لازم است. در حاليكه در ضمن آن جريانهاي جوي و آسماني هيچ حادثه اي ديده نمي شود كه با اين اعلان مناسب و سازگار باشد. پس مناسب‌ترين علامت بر آن همان است كه آنرا ذكر كرده ايم چون اتفاقات جوي از قبيل پرتاب شهابها كه به پرتاب منجنقها شبيه است. و پرتاب نورافكن ها از قلعه‌هاي مرتفع و برجهاي استوار كه بالبداهه ميزان مناسبت و ملائمت آن با رجم شيطان به‌وسيله شهابها درك و فهم مي‌شود. مع انه جز اين حكمت چيزي از اين حادثه - رجم شيطان- نمي دانيم. و جز آنچه كه گفتيم هدفي مناسب با آن را نمي‌دانيم علاوه براين رجم شيطان به خلاف ساير اتفاقات از زمان حضرت آدم در نزد اهل حقيقت حادثه اي مشهور بوده است.

مرتبة ششم

چون انس و جن براي شر و انكار استعدادي بي نهايت دارند. آنها در مورد تمرد و طغيان نيز قدرتي بي نهايت دارند. از اين رو قرآن با بلاغت اعجازانگيز و با اساليب روشن و والايش ضرب المثلهاي بلند پايه و ارزشمند را براي منع و زجر آنها زده است و مسايلي دقيق را يادآور است كه به وسيله آنها انس و جن را به شدتي هر چه تمامتر از طغيان و عصيان منع مي‌كند و باز مي دارد.

مثلاً فرموده خدا را بنگر: (يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذ و امن اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان فباي الآ ربكما تكذبان يرسل عليكما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران ) اي گروه انس و جن اگر مي توانيد از اقطار آسمانها و زمين خارج شويد اين كار را بكنيد اما جز به قدرت خدا نمي‌توانيد چنين كاري بكنيد. پس كدام نعمتهاي خداي خود را تكذيب مي‌كنيد؟

زبانه آتش يا مذاب مس بر شما روانه مي شود پس قدرت امتناع نداريد و پيروز نمي شويد.

در بر حذر داشتن عظيم و تهديد هراس انگيز و بازداشتن تند و شديد بيانديش و بنگر چگونه سركشي جن و انس را با بلاغتي اعجاب انگيز مي شكند و ناتواني آنها را ابراز مي دارد و ميزان عجز آنها را در مقابل سلطان و گسترش پروردگاري خداي عز وجل بيان مي‌كند. كه انگار آيه شريف و نيز آيه ديگر (و جعلناها رجوما للشيطان) ملك 5- اين چنين خطاب مي‌كنند:

اي انس و جن، اي مغروران سركش بر اثر ناتواني و ضعف خود در گل فرو رفته! اي دشمنان لجام گسيخته در بي نوايي و ضعف خود درغلتيده شما اگر اوامر مرا اطاعت نكنيد بياييد اگر توانستيد از زير سلطة من بيرون برويد و از حدود ملك من خارج شويد پس چگونه جرأت مي‌كنيد از اوامر سلطاني عظيم عاصي شويد سلطاني كه ستارگان و ماه و خورشيدها در قبضه قدرت او قرار دارند. و بسان سربازان آماده باش فرمان او را اجرا مي‌كنند شما با طغيان و گردنكشي‌ خود با حاكمي بس عظيم و گرانقدر به مبارزه برخاسته‌‌ايد كه داراي سربازاني فرمانبر و با هيبت است كه مي‌توانند با بمبهاي غول پيكر شما را رجم نمايند و حتي ميتوانند شياطين شما را مورد حمله قرار دهند. و شما با اين ناسپاسي در مملكت سلطاني عظيم و جليل تمرد مي‌كنيد كه داراي سربازاني پر قدرت است ـ مي توانند دشمنان كافر را ـ ولو به درشتي زمين و جبال هم باشند با گلوله هاي آتشين و زبانه كشيده بسان زمين و جبال بزنند و شما را در هم شكسته و پراكنده سازند پس حال مخلوقاتي ضعيف مانند شما چگونه مي‌تواند باشد؟ و شما با قانوني قاطع و استوار مخالفت مي‌كنيد كه صاحب قدرتي ـ با اجازه خدا ـ بدان ارتباط دارد كه مي‌تواند گلوله ها و رجم كننده هايي مانند ستارگان را بر شما بباراند.

آري در قرآن كريم نيروهاي بسيار مهم مقرر است و از نيرومندي دشمنان منشاء ندارد بلكه از اسبابي ديگر مي جوشد مانند اظهار عظمت پروردگاري و زشتي و رسوايي دشمن.

گاهي آيه شريف قوي‌ترين و بزرگترين اسباب را برا ي مقابله با كوچكترين و ضعيفترين چيزي آماده و جمع مي‌كند. و بدون تجاوز به ضعيف، آنها را در برابر و كنار هم قرار مي‌دهد. و چنان امري به خاطر نشان دادن كمال انتظام و عدالت بي پايان و علم و قدرت و حكمت بي نهايت است پس فرمود (و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبرييل و صالح المومنين و الملائكه بعد ذالك ظهيراء )تحريم 4*. ميزان احترام شايسته را نشان ميدهد كه پيامبرr به آن نايل آمده است. و ميزان رحمت وسيع را نشان ميدهدكه حقوق همسران را (زنان) در بر ميگيرد.

اين گردآوري در اظهار عظمت و علو منزلت پيامبرr در نظر خدا، فايده پر مهر را در بردارد و اهميت شكايت دو همسر را بيان مي‌كند. و ميزان رعايت حقوق آنها را نشان ميدهد.

مرتبة هفتم

ستارگان در بين خود اختلاف و تفاوتي بسيار دارند. همانطور كه چنين حالي در بين فرشتگان و ماهيان مقرر است. بعضي بي‌نهايت كوچك و بعضي هم بي نهايت بزرگ. در جايي كه اسم ستاره بر هر با فروغي در سينة آسمان اطلاق مي شود.

نوعي از گونه هاي ستارگان براي تزيين چهرة لطيف آسمان آمده اند. و انگار خالق جليل و صانع جميل آنها را به عنوان ميوه‌هاي درخشان آن درخت خلق كرده است. و مانند هزاران منزل براي فرشتگان و نوعي كوچك ستاره را نيز براي رجم شياطين خلق كرده است.

شهابهايي كه براي رجم شيطان ارسال مي شوند داراي سه معني مي باشند:

معني اول: رمز و علامت جريان قانون مبارزه در وسيعترين دايره اي از دواير وجود مي باشد.

معني دوم:  در آسمان پاسبانهايي بيدار و شايسته و مطيع  استقرار دارند. اين شهابها نشانه و علامت عصبانيت سربازان خدا از درآميختن زمينيان شرور با آنها و استراق سمع از آنها مي باشند.

معني سوم:  اين شهابها كه انگار منجنيق و نورافكن مي باشند. براي ترساندن جاسوسان شياطين بكار ميروند كه به استراق سمع مي پردازند و بدترين شيوة زشتي‌هاي زمين را نشان ميدهند. و براي طرد آنها از دروازه هاي آسمان اقدام مي‌كنند. تا آسمان پاك و جايگاه پاكان را آلوده نكنند و مانع آنها بشوند كه به حساب نهادهاي ناپاك به جاسوسي دست بزنند.

اي ستاره شناس كه بر عقل كوتاه خود تكيه زده‌اي كه از نور كرم شبتاب تجاوز نمي‌كند و يا آنكه در مقابل نور آفتاب قرآن چشمان خود را ميبندي در اين حقايق بيانديش كه اين مراتب هفتگانه به آن اشاره مي‌كند. يكبار در آن تأمل كن و ببين: روشنايي عقلت را كنار بنه و معني آيه را در نور اعجازش ببين كه بسان روز روشن جلوه‌گر است. و يك ستاره را از آسمان همان آيه شريف برگير و آنرا به طرف شيطان لانه كرده در ذهنت پرتاب و آن را رجم كن. ما هم چنين مي‌كنيم و با هم بگوييم «خدايا از همزات شياطين به تو پناه مي آوريم).

(سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 


 

 

 



* از عبدالله بن مسعود نقل است پيامبر r فرموده است... ارواح آنان در بطن پرنده سبز رنگ قرار دارد قنديلهاي معلق به عرش دارند و در بهشت ازاد مي شوند و هر جا بخواهند مي روند مسلم كتاب اماره 12. مترجم

* آري زمين با وجود كوچكيش ممكن است همتاي آسمانها باشد. چون درست است گفته شود: چشمه با آب دايمي بزرگتر است از درياچه كم و بي چيز. اگر چيزي را با وزني توزين كني و آنرا كنار بنهي و سپس با همان ترازو اجزاي آن چيز را بكشي و آن را كنار بنهي هر اندازه اين مواد بزرگتر و سبكتر از وزن خود توزين شده باشند ولوهزاران برابر ظاهريش هم باشد باز امكان دارد توزين شده برابر همان جسم و معادل آن باشد. زمين نيز چنين است خدا آن را به منظور نشان دادن صنعت خود خلق كرده و آنرا نشان حشر و ايجاد صنعتش و مدار حكمت خود و نمايانگر قدرت خود و محل شكوفايي گلهاي رحمت و مزرعه بهشت و محل پيمان موجودات - به معني واحدي قياسي مخلوقات - و آنرا به عنوان سرچشمه (موجودات) به درياي گذشته و جاري به عالم غيب خلق كرده است آنرا طوري خلق كرده است كه هر ساله لباسهاي بافته شده از بدايع صنعتش را عوض مي‌كند و با هزاران نوع و شكل آنها را يكي بعد از ديگري تعويض مي‌كند. حال چنان عوالم بي شمار را كه پيام غيب مي ريزند در جلو چشمان خود مجسم كن و لباسهاي بسيار زياد را مجسم كن زمين آن را در بر مي‌كند و در مي آورد يعني حاضر است.آنگاه آنرا با آسمانهاي يكنواخت مقايسه كن. و در بين آندو موازنه برقرار نما مي بيني اگر زمين در كفه ترازو سنگين تراز كفه آسمان نباشد از آن سبكتر نخواهد بود. در اينجا مفهوم آيه (رب السموات و الارض) درك مي شود- مؤلف

* اگر بر ضد او همدست شدند حتماً خدا و جبرييل و مسلمانان صالح او را ياور مي باشند و فرشتگان بعد از آن ياور مي باشند.