گفتار يازدهم
بسم الله الرحمن الرحيم
)والشمس و ضحاها و القمر اذا تلاها و النهار اذا جلاها و اليل اذا يغشاها و السماء و ما بناها و الارض و ما طحاها و نفس و ما سواها(
قسم به خورشيد و وقت چاشتگاه آن قسم به ماه وقتي پساز خورشيد مي آيد و قسم به روز وقتي روشن مي شود قسم به شب وقتي آن را مي پوشاند و قسم به آسمان و آنكه آن را بنا نهاد و قسم به زمين و آنكه آن را هموار كرد. و به نفس و آنكه آنرا مرتب و درست كرده است.( سوره شمس1-2)
برادر اگر ميخواهي چيزي از اسرار حكمت و طلسم عالم بفهمي و اگر ميخواهي لغز و معماي خلق انسان را دريابي و اگر ميخواهي چيزي از رموز نماز را دريابي با من در اين حكايت نمايشي كوتاه بدقت بيانديش.
روزگاري سلطاني بود كه داراي ثروتي بسيار زياد و گنجي بزرگ و سرشار بود. ثروتش جميع انواع جواهر و الماس و زمرد را شامل بود و در كنار آن گنجي مخفي بسيار عجيب نيز داشت و در صنعت نيز كارايي فوق العاده داشت.
و چون هر ذي جمال و كمالي دوست دارد جمال و كمالش را در معرض ديد و مشاهده قرار دهد همين سلطان نيز خواست نمايشگاهي عظيم براي عرضه كردن مصنوعات دقيق خود بگشايد تا انظار رعيت خود را به ابهت سلطنت و عظمت ثروتش جلب نمايد و خوارق صنعت دقيق و عجايب و غرايب معرفتش را نشان دهد تا جمال و كمال معنوي او بدو وجه در معرض مشاهده قرار گيرد:
اول اينكه خود بالذات و با نظري بصير و نافذ و دقيق به نمايش گذاشته شدههاي خود را ببيند.
دوم: آنرا از ديد ديگران ببيند.
براي اجراي اين حكمت همين سلطان ساختن قصري بسيار بزرگ و بلند را شروع كرد. و آنرا بشيوه جالب به منزلها و بخشهاي مزين به جواهرات و گنجهاي متنوع تقسيم كرد و آنرا با لطيفترين و زيبا ترين آثار ساخته دست خود بياراست و با دقيق ترين دقايق فنون عالم و حكمت خود آنرا نظم و ترتيب داد. و با آثار اعجاز انگيز خوارق علم خود آنرا مجهز و زيبا و تزيين نمود. بعد از اينكه قصر را تمام تكميل كرد در قصر سفره هاي عالي و سرور انگيز گسترد و انواع خوراكيهاي لذيذ تهيه ديد. بهترين و گرانبهاترين نعمتها را آماده ساخت. و براي هر گروه و قوم خوراكيها و نعمتهاي شايسته و موافق طبع آنها را قرار داد و بدين ترتيب ضيافت و جشني عمومي عالي را ترتيب داد كه سخاوتي بديع و كرمي بي نظير را نشان داد. تا جايي كه هر يك از خوانها و سفره ها از صدها گونه از لطايف صنعت دقيق و آثار آن يعني نعمتهاي گرانبها و بي شمار پر بود و بر سر سفرهها نعمتهاي بيشمار چيدهشده بود.
آنگاه مردمان گوشه و اكناف مملكت و رعاياي خود را براي تماشا و گردش و پذيرايي و مهماني دعوت كرد حكمتهاي جالب و معاني دقيق محتويات و زواياي اين قصر با شكوه را به بزرگ فرستادگان گرامي قصر آموخت و او را به عنوان معلمي مخصوص و راهبر و استادي كارا بر رعيت خود منصوب كرد تا عظمت بنيانگذار و صانع و سازنده نقش و نگارهاي بديع و مرتب قصر را به مردم ياد بدهد و رموز و معاني اين جواهرات منتظم و اشارات دقيق مكنون در آن را به يكايك واردين معرفي كند و ياد بدهد و تا ميزان دلالت آن را بر عظمت و كمال فوق العاده و مهارت و كارائي دقيق صاحب قصر را يادآور شود و نيز تا مراسم تشريفات از جمله آداب ورود به قصر و گردش در آن را يادآور گردد و اصول حركت را مطابق رضايت سلطان كه جز در پشت پرده ديده نمي شود نيز نشان دهد.
اين معلم آگاه در وسيعترين دايره ازدواير قصر بزرگ, در ميان شاگردانش قرار داشت. معاونانش در تمام نقاط ديگر قصر پخش گشته بودند.
معلم توجيهات و راهنمائيهايش را براي تماشاچيان شروع كرده و گفت:
اي مردم سرور ما يعني صاحب اين قصر بزرگ و شگفت انگيز, با ساختن اين قصر و نشان دادن مظاهري كه در جلو چشمان شما قرار دارد, ميخواهد خود را به شما معرفي كند, پس او را بشناسيد و در شناسايي نيكوي او تلاش كنيد.
و ميخواهد بوسيله اين تزئينات زيبا محبت خود رادر نهاد شما ايجاد كند, پس با اعمال نيكو و تمجيد از صنعتش خود را مورد محبت او قرار دهيد. با اعطاي نعمتها و فضل و كرم خود بر شما، شما را دوست دارد و محبت خود را به شما ارائه ميدهد. پس شما با سپاسگزاري از او تعظيم و ستايش به عمل بياوريد.
و با ارائه آثار كمال خود در اين مصنوعات جميل و كامل ميخواهد جمال معنوي خود را به شما بنماياند. پس شما هم شوق و آزمندي خود را به لقا و رؤيت و نيل به رضايش ابراز بداريد.
از شما ميخواهد كه بدانيد او سلطاني است يگانه و درحاكميت و استقلال تك و منفرد است و با مشاهده علامت مخصوص و مهر مخصوص و امضاي غير قابل تقليدش بر تمام مصنوعات او را يگانه حاكم و سلطان بشناسيد.
و بدانيد همه چيز از آن او و به او اختصاص دارد و از زير دست قدرت او در آمده است. بايد نيك بدانيد كه جز او سلطان و حاكمي نيست. و او سلطاني است يگانه و يكتا كه نظير و مانند ندارد.
معلم بزرگ و فرزانه با امثال اين گفتار كه مناسب مقام و عظمت و احسان سلطان است. واردين به قصر و تماشاچيان را مورد خطاب قرار ميداد.
بعد از آن واردين به دو گروه تقسيم شدند.
گروه اول: كه عبارتند از دارندگان خرد روشن, و قلوب پاك و صاف و مطمئن كه ارزش خود را مي دانند. در حاليكه در آفاق اين قصر با عظمت مي گردند و به شگفتيهاي آن مينگرند و ميگويند: بايد در اين امري عظيم مقرر باشد. و در وراي آن هدفي والا مكنون باشد...! در مي يابند كه بيهودگي در كار نيست و لهو و بازيچه بچگانه نيست... و ازبسكه در شگفت شده بودند ميگفتند:
چه فكر ميكني حل لغز و معماي اين قصر در كجا نهفته است و حكمت در آنچه ديديم و ميبينيم چيست؟
در همان حال كه ميانديشند و در مورد اين امر بحث و گفتگو ميكنند, ناگهان صداي سخنراني و بيانات جالب, استاد عارف را مي شنوند و در مييابند كه كليد جميع اسرار و حل تمام لغز ها را در دست دارد از اين رو بهسويش ميشتابند:
- درود بر تو استاد... اين قصر با شكوه بايد معرفي صادق و امين مانند ترا داشته باشد. و اميدواريم از آنچه سرور بزرگوارمان به تو آموخته است چيزي به ما ياد بدهي.
استاد سخنراني قبلي را به آنها ياد آور شده آنها فروتنانه به او گوش فرا دادند, و با كمال رضايت و اطمينان سخنانش را پذيرفتند, به غنيمت, چه غنيمتي نايل آمدند, چون عملشان متضمن رضاي سلطان بود. و سلطان در مقابل ابراز رضايت و سرور آنها از اوامرش از آنها راضي و خوشنود شد. از اين رو آنها را به قصري بزرگتر و باشكوهتر كه به توصيف نميآيد دعوت كرد, و با سعادت و نيكبختي ابدي به شيوه شايسته مالك با جود و كرم و مناسب با وضع و شأن همان مهمانان گرامي و با ادب و شايسته همان مطيع شدگان به اوامر از آنها احترام و اكرام به عمل آورد.
اما گروه ديگر: كه عبارتند از افرادي كه عقلشان فاسد و نور قلبشان خاموش است همينكه وارد قصر شدند هوس بر آنان چيره شد و جز به آنچه نفسشان اشتها مي كرد از قبيل خوراكيهاي لذيذ به چيزي ديگر توجه نكردند و از تمام آن محاسن صرف نظر كردند و گوشهاي خود را از تمام ارشادات صادره از جانب همان معلم بزرگوار و توجيهات شاگردانش مسدود كردند... و با حرص و ولع به خوردنيها مانند حيوان حمله ور شدند و غفلت و خواب غفلت آنها را فرا گرفت و مستي آنها در برگرفت. حتي در اثر افراط در نوشيدن مشروبات ممنوع از خود بي خود شده و با ديوانه بازي و عربدههايشان ديگر مهمانان را ناراحت كردند. و در مقابل قوانين سلطان معظم و مقرراتش به بيادبي پرداختند. از اين رو سربازان سلطان آنها را گرفته و روانه زنداني هولناك كردند تا به كيفر شايستة خود نايل آيند كه كيفري برابر است با سوء اخلاق مرتكب شده از جانب آنان.
پس اي آنكه با من به اين حكايت گوش فرا مي دهي لابد فهميده اي كه آن سلطان اين قصر بلند را به منظور همان مقاصد ذكر شده بنا نهاده است و به دست آوردن آن مقاصد بر دو امر متوقف است.
اول: عبارت است از وجود همان معلم كه او را ديديم و سخنانش را شنيديم چون اگر او نمي بود همان مقاصد به هدر مي رفت مانند كتابي مبهم مي شد كه معنيش فهم نمي شود و استادي هم نباشد آن را توضيح دهد و به صورت اوراقي بدون معني مي ماند.
دوم: اينكه مردم به گفتار همان معلم گوش كنند و آن را بپذيرند. يعني وجود معلم براي وجود قصر لازم است و گوش فرا دادن مردم به او سبب بقاي قصر است پس درست است گفته شود اگر اين استاد نبود سلطان اين قصر را بنا نمي نهاد و نيز درست است گفته شود: وقتي مردم به او گوش نكنند و به سخنانش اهميت ندهند صاحب اين قصر آن را تغيير خواهد داد و تبديل ميكند.
در اينجا داستان پايان يافت. دوست عزيز اگر راز حكايت را فهميده اي در خلال آن به سيماي حقيقت بنگر:
قصر به معني همين عالم است كه زير آسمان روشن به ستارگان، لبخند به لب و مفروش به فرش اين زمين از مشرق تا مغرب آراسته به گلها كه هر روز تجديد مي شوند، قرار دارد.
و همان سلطان عظيم عبارت است از خداي سبحان سلطان ازل و ابد و مقدس و با شكوه كه (هفت آسمان و زمين و موجودات مستقر درآنها او را تسبيح خوان و ثنا گويند) كه (هر يك نماز و تسبيح خود را ميداند)(سوره نور-41) و او همان مقتدر است كه: (الذي خلق السموات و الارض في سنه الايام ثم استوي علي العرش يغشي اليل النهار يطلبه حثيثا و الشمس و القمر والنجوم مسخرات بامره)(اعراف5) (همان است) كه در خلال شش روز آسمانها و زمين را خلق كرد آنگاه بر عرش عظمت استقرار يافت شب را پوشش روز قرار داده و آن را به تندي دنبال ميكند و آفتاب و ماه و ستارگان را مسخر قرار داده است.
و منازل همان قصر عبارت است از هيجده هزار عالم كه هر يك از آنها به مخلوقات مناسبش تزيين و آراسته شده است... و صنايع عجيب در قصر عبارت است از معجزات قدرت الهي كه براي هر ذي بصر و بصيرتي در عالم ما نمايان است. و خوراكيهاي لذيذ كه در آنجا مي بيني عبارتند از نشانههاي رحمت الهي از قبيل ثمر و ميوه هاي جالب كه در تمام فصول سال و مخصوصاً در تابستان و بالاخص در (بارلا) به وضوح مشاهده مي شوند*.
و آشپزخانه اين قصر عبارت است از سطح زمين و قلب آن كه از آتش سوزان است.
و جواهراتي را كه در حكايت در گنجهاي مخفي ديدي در واقع عبارتند از نمونه هايي از تجليات اسماء نيك مقدس و نقوش و رموزي كه مشاهده كردي عبارتند از اين مخلوقات كه زينتگر عالم مي باشند و عبارتند از نقش و نگارهاي موزون و ساخته قلم قدرت الهي كه بر اسماء مقتدر با شكوه دلالت دارند.
و آن معلم و استاد عبارت است از سرور دو عالم حضرت محمدr و دستيارانش كه عبارتند از پيامبرانu و شاگردانش كه عبارتند از اولياء صالح و علماي اصفياء.
و خدمتگزاران سلطان عبارتند از فرشتگان در اين عالم.
و جمع دعوت شدگان به خانه پذيرايي عبارتند از انس و جن و حيواناتي كه در خدمت انسان قرار دارند از قبيل شتر و گاو و...
و دو گروه عبارتند از:
گروه اول: عبارتند از اهل ايمان كه بر خوان قرآن كريم شاگردي كرده و آيات كتاب هستي را تفسير ميكنند.
و ديگران: عبارتند از اهل كفر و طغيان كه كر و لالند و گمراه و از هوسهاي خود و شيطان پيروي كرده و در نتيجه از زندگي جز نما و ظاهر آن چيزي نفهميده اند و مانند حيوان بلكه گمراه تر مي باشند.
و گروه اول كه عبارتند از نيكان خوشبخت آنها به سخنان معلم بزرگ و استاد گرانقدر گوش فرا دادند كه داراي دو حقيقت بندگي و رسالت است و از لحاظ بندگي او پروردگارش را معرفي مينمايد و او را با اوصاف شايسته جلال و شكوه توصيف ميكند پس در اين صورت او نماينده امت خود در پيشگاه حضرت الهي مي باشد. و از لحاظ رسالت او احكام خدا را به تمام جن و انس ابلاغ و آنها را عموماً به پيروي از قرآن فرا ميخواند.
اين جمع سعادتمند بعد از اينكه به سخنان همان پيامبر گرامي گوش دادند و اوامر قرآن كريم را اجرا كردند ناگهان دريافتند كه وظايفي لطيف بر گردن خود دارند كه در ضمن مقامات و درجاتي بسيار والا بالا ميرود و ترقي ميكند كه عبارت است از نماز يعني فهرست تمام عبادات.
آري آنها بهوضوح تفاصيل فريضه نماز را مشاهده كردند در مقامات و درجات رفيع كه اذكار و حركات متنوع به آن اشاره ميكند به طريق زير بالا رفتند:
اول: با مشاهده آثار رباني پراكنده در عالم به طور غير مستقيم خود را در مقام تماشاچيان محاسن عظمت رباني يافتند آنگاه وظيفه تكبير و تسبيح را انجام داده گفتند الله اكبر.
دوم: و با نشان دادن خود در مقام دعوتگران و راهنمايان به بدايع صنايع خداي سبحان و آثار درخشانش كه از جلوه هاي اسماء حسني، وظيفه تقديس و حمد و ثنايش را به جا آورده و گفتند: سبحان الله و الحمدلله
سوم: در مقام درك نعمتهاي ذخيره شده در خزاين رحمت الهي و آزمايش آن با حواس ظاهري و باطني وظيفه شكر و حمد را آغاز كردند.
چهارم: در مقام شناسايي جواهر گنجهاي اسماء حسني و ارزيابي درست آن بر مبناي موازين دستگاههاي معنوي به وديعه نهاده شده در آنان وظيفه تنزيه و ستايش را آغاز كردند.
پنجم: در مقام مطالعه رسايل رباني نوشته به قلم قدرت خداي متعال بر صحيفه قدر وظيفه تفكر و اعجاب و تحسين را از سر گرفتند.
ششم: در مقام تنزيه با تعمق نظر در دقت لطف در خلق اشياء و ظرافت جمال در استواري آن وارد وظيفه محبت و شوق به جمال خالق جليل و صانع جميل شدند. و بدين ترتيب بعد از اداي اين وظايف در مقامات گذشته و قيام به عبادت لازم به طور غير مستقيم در حين مشاهده مخلوقات به درجه نظر به رفتار صانع حكيم و كشف آن و برخورد مستقيم با اعمالش ترقي كردند.
آنها با اين مساله كه خدا خود به وسيله معجزات صنعش خود را به دارنده شعور معرفي كرده است. به آنگونه از شناسايي برخورد كردند كه از شگفتي و حيرت لبريز بود و مي گفتند پاك و منزه تو هستي ما به طور شايسته ترا نشناخته ايم تو به وسيله معجزات جميع مخلوقات شناخته شده اي.
آنگاه محبت همان رحمان را به وسيله ثمرات رحمتش با محبت و دلباختگي استجابه كرده و اياك نعبد و اياك نستعين را تكرار ميكردند.
آنگاه مهر و محبت همان صاحب نعمت حقيقي را لبيك گفته و در مقابل نعمتهاي پاك و مهر و دلسوزي نسبت به آنها به سپاسگزاري و ستايش پرداخته ميگفتند: پاك و منزه تويي ما به طور شايسته سپاسگزاري ترا به جا نياوردهايم و تو به زبان فصيح و گوياي جميع نيكيهاي پخش گشته خود در عالم ستايش ميشوي و اعلانات نعمتهاي آماده شده تو در بازار گيتي و پراكنده بر روي تمام زمين ستايش و تمجيد ترا ابراز مي دارد پس تمام ثمرات نظم يافته رحمت وسيعت و تمام غذاهاي مقرر شده نعمتهاي عام، با گواهي دادن بر سخاوت و كرمت در انظار عموم مخلوقات به سپاسگزاري خود وفا ميكنند.
آنگاه نشان دادن كبرياي جمال و شكوه و كمالش را در آينه تمام موجودات روي زمين به گفتن الله اكبر پذيرفتند و با عجز آراسته به تعظيم به ركوع رفته و با محبتي مملو از خشوع و فنا بهرخدا و در حالي كه در درياي شگفتي و تعظيم و تجليل غوطه ور بودند در مقابل خدا خم شده و سر سجده را به زمين نهادند.
آنگاه وقتي خداي بي نياز ثروت بي پايان و رحمت وسيع خود را ابراز داشت كه گنجايش همه چيز را دارد آنها با دعا و درخواست مصرانه و ابراز بينوايي و نيازمندي خود آن را اجابت كرده و گفتند: «فقط از تو كمك ميجوييم».
آنگاه از اينكه همان خالق جليل, صنايع لطيف و جالب و بديع خود را نشان داده و آن را در انظار عموم در نمايشگاهها نمايش داد آنها با شگفتي و قدرداني لازم از آن استقبال كرده و مي گويند:
«ماشاءالله، تبارك الله، چقدر خلق اين زيبا است! آنرا تماشا و تحسين ميكنند و بانگ بر مي دارند مردم بياييد به تماشاي اين بدايع بشتابيد. حي علي الفلاح... ببينيد و بر آن گواه باشيد».
آنگاه اعلان سلطان عظيم ـ سلطان ازل و ابد ـ را اجابت كردند كه ربوبيت و سلطنت خود را در عالم بيان و يكتايي خود را در تمام وجود ابراز داشت و آن را باجان و دل پذيرفته و تسليم و مطيع گشته و گفتند: «سمعنا و اطعنا»
آنگاه اظهار پروردگار عالميان مر الوهيت جليل خود را با خلاصه و پالفته بندگي كه از ضعف مكنون در عجز خود و فقر مندرج در نيازمنديها نشان دارد و خبر ميدهد اجابت كردند و همان خلاصه عبادت نماز است.
اين چنين و بمانند اين وظايف گوناگون بندگي، آنها فريضه عمر خود و وظيفه حيات خود را در اين مسجد اكبر موسوم به دار دنيا ادا نمودند تا شكل احسن تقويم را دريافت كردند. و از درجه و منزلت تمام مخلوقات بالاتر رفتند. چون جانشينان امين سرزمين شدند زيرا خدا در وجود آنها ايمان و امانت را به وديعه نهاده است.
و بعد از خاتمه مدت امتحان و بيرون آمدن از آزمايش پروردگار با كرامتشان آنها را در پاداش ايمانشان به خانه سعادت ابدي و نعمتهاي پاينده دعوت ميكند و در جزاي اسلامشان ورود به خانه امن و آسايش را به آنها ارزاني ميدهد و از آنان احترام و اكرام به عمل مي آورد - كه عملا به عمل آورده است - و نعمتهايي به آنها عطا ميكند كه هيچ چشمي آنها را نديده و هيچ گوشي آن را نشنيده و به قلب هيچ انساني هم خطور نكرده است و چون تماشاچي مشتاق جمالي سرمدي و عاشقي كه مانند آينه آنرا منعكس ميكند بايد ماندني باشد و به ابديت برود.
چنين است سرانجام شاگردان قرآن...خدايا ما را در زمره آنان قرا بده.
اما گروه ديگر: كه عبارتند از تبهكاران اشرار، همينكه در سن بلوغ وارد قصر اين گيتي شدند به تمام دلايل يگانگي كافر شده و نعمتهايي را كه براي آنان فراهم مي شد ناسپاس شدند و تمام موجودات را به ناچيزي متهم و آنها را به بيهودگي تحقير كردند. و تجليات اسماء حسني را بر تمام موجودات مردود دانستند در اين مدت كوتاه بزرگترين جريمه مرتكب شدند كه مستحق عذاب ابدي شدند.
آري سرمايه عمر به انسان عطا نشده است و دستگاههاي مترقي انسان در وجودش به وديعه نهاده نشده است. جز براي اينكه او را بر اداي وظايف گرانقدر مذكور آماده نمايد.
پس اي نفس سرگردان خودم و اي دوستم كه فريب هوي و هوس خوردهاي.
آيا گمان ميكنيد«وظيفه حيات شما» در برآوردن خواستههاي نفس اماره بسوء و رعايت آن با بكارگيري وسايل تمدن در اشباع شهوت شكم و فرج منحصر است؟ يا فكر ميكنيد هدف و مقصود از لطايف معنوي ظريف و ابزار و اعضاي حساس و اندامها و دستگاههاي بديع و مشاعر و حواس جستجو گر كه در وجود شما به وديعه نهاده شده است. فقط اين است كه آنها در اشباع نيازهاي پست و خواسته هاي نفس دني و پست در اين حيات فاني به كار بروند حاشا و كلا.
بلكه خلق همان لطايف و حواس و مشاعر در وجود شما و درج آنها در فطرت شما بر دو اصل مستند است:
اول: اينكه شما را وادار كند در مقابل هر نوع از انواع نعمتهاي منعم سبحان احساس سپاس كنيد يعني بايد آن را احساس و به سپاس و عبادت خداي متعال بپردازند.
دوم: اقسام تجليات اسماء حسني را كه شامل تمام وجود است بشناسيد و يك يك آنها را شناخته امتحان كنيد. يعني بايد به همان اسماء و معرفت و شناخت ذوقي خالص آنها ايمان داشته باشيد.
و بر مبناي اين دو اصل كلمات انساني رشد ميكند و انسان به صورت انسان واقعي و حقيقي در مي آيد.
حال درخلال اين مثال بنگر تا دريابي انسان بهعكس حيوان براي كسب تنها حيات اين دنيا مجهز نشده است.
يكنفر بيست ليره را به خدمتكار داد كه از پارچه مخصوص براي خودش لباس بخرد. خدمتكار رفت و لباس را از بهترين نوع پارچه خريد و آنرا پوشيد و بعد از آن همان صاحب كار هزار ليره به خدمتكاري ديگر داد ولي يك برگ راهنمايي نوشت و آن را در جيب خدمتكار گذاشت و او را به تجارت فرستاد.
هر كس داراي ذرهاي عقل باشد به يقين مي داند اين مبلغ براي خريدن لباس نيست چون خدمتكاري اول آن را به بيست ليره خريده بود!
اگر اين خدمتكار دوم نوشته را نخواند و تمام پول را به صاحب مغازه بدهد و لباس از او بخرد - به تقليد از دوست ديگرش - و از بدترين نوع لباس هم بخرد آيا مرتكب كاري بسيار احمقانه نشده و شايسته تنبيه شديد و كيفر باز دارنده نيست؟
پس اي دوست عزيز و اي نفس اماره بسوء عقل خود را جمع كنيد سرمايه عمر خود را به باد ندهيد ونيروي حيات و استعدادهايش را در اين دنياي ناپايدار و قابل زوال در راه لذتي مادي و متاعي حيواني به باد ندهيد. چوه عاقبت وخيم است زيرا به منزلت پستترين حيوان سقوط ميكنيد، با علم به اينكه سرماية شما از مترقيترين حيوان با ارزشتر است.
پس اي نفس غافل اگر ميخواهي چيزي از مقصود حيات خود و ماهيت حيات خود، شكل حيات خود، و راز حققت حيات خود، و كمال حيات خود را بفهمي به خلاصه حيات خود كه نه امر است بنگر:
اول: پرداختن به شكر كلي و توزين نعمتهاي اندوخته شده در گنجينة رحمت الهي با موازين حواس مقرر در جسمت.
دوم: گشودن گنجهاي نهفته اسماء حسني الهي به كليدهاي دستگاههاي وديعه شده در فطرت تو و شناسايي خداي سبحان بوسيله همان اسماء حسني.
سوم: نشان دادن آنچه توسط اسماء حسني در تو تركيب يافته است از قبيل تجليات و بدايع صنعتش. و نمايان ساختن همان لطايف و تجليات بديع با آگاهي و شعور در انظار عموم مخلوقات و نشان دادن تمام جوانب حيات خود در نمايشگاه اين دنيا.
چهارم: اظهار بندگي خود در پيشگاه عظمت پروردگار خالقت به زبان حال و مقال.
پنجم: آراستن خود به مزاياي لطايف انسانيت كه تجليات اسماء آنرا به تو بخشيده است. و ابراز آن در پيشگاه نظر شاهد ازلي... در اين حالت حال تو مانند حال سربازي است كه تمام مدالهاي متنوع را كه در مناسبتها از دست سلطان دريافت كرده است به خود بزند و آنرا در نظر سلطان نمايش بدهد تا آثار كرم و عنايت او را بر خود نشان دهد.
ششم: با علم و بصيرت نشان دادن مظاهر حيات براي ذي حيات چون عبارت است از درود و سلام و تحيات آنها كه حيات خود را بر وجود خالق متعال دلالت دارد و عبارت است از رؤيت با تفكر و عبرت تسبيحاتش براي خالقش زيرا رموز و اسرار حياتش همان است و تقديم عبادتش به پيشگاه بخشنده حيات و گواهي بر آن زيرا مقصود و نتيجه حياتش همان است.
هفتم: شناسايي صفات مطلق خالق جليل و امور حكيمانه اش و توزين آن به علم جزيي و قدرت جزيي و اراده جزئي كه به حيات تو عطا شده است يعني با قرار دادن آنها به عنوان نمونههاي كوچك شده و واحدي قياسي براي شناسايي همان صفات مطلق و جليل.
مثلا همانطور كه با قدرت و اراده و علم جزيي خود همين خانه را با نظمي كامل ساختهاي همانطور هم بايد بداني - به نسبت عظمت قصر عالم و سازمان استوارش - كه بنا و سازنده آن مقتدر و دانا و حكيم و مدير است.
هشتم: عبارت است از فهم اقوال صادره از هر موجودي و درك كلمات معنويش - هر يك بر اساس زبان مخصوصش - در مورد آنچه به وحدانيت و پروردگاري خالق و مبدعش اختصا