گفتار نهم

                    بسم  الله الرحمن الرحيم

)فسبحان‌الله حين تمسون و حين تصبحون و له الحمد في ا لسموات والارض وعشيا و وحين تظهرون(

(سورة روم ـ آيات18ـ17 )

اي برادر! دربارة اختصاص‌يافتن نماز به‌پنج وقت معين از من سؤال نموده‌‌اي. من نيز از ميان حكمت‌هاي بي‌شمار آن تنها به‌يك حكمت اشاره‌ خواهم‌داشت:

همان‌طور كه وقت هر نماز سرآغاز انقلاب و دگرگوني مهمي است, براي تصرفات عظيم الهي نيز آينه بوده و نعمتهاي كلي الهي را در همان وقت منعكس مي‌كند. ازاين‌رو خدا دستور اداي نماز را در آن اوقات داده است؛ يعني فرمان افزودن تنزيه و تسبيح و تعظيم خداي توانا و ذوالجلال و دستور افزايش سپاس و ستايش او را در مقابل نعمتهايش را ـ كه به شمار نمي‌آيند ـ داده است كه در بين دو وقت انبوه‌شده‌اند. براي فهم و درك اين معني عميق و دقيق, لازم است ـ  با نفس من ـ به پنج نكته گوش فرا دهي *:

نكتة اول: معني نماز عبارت است از تسبيح و تنزيه و سپاسگزاري خداي متعال؛ يعني تقديس وتنزيه ذات ذوالجلال در قبال شكوه و جلالش با زبان و عمل, با گفتن «سبحان الله » و تعظيم او در قبال كمالش به زبان و عمل , با گفتن «الله اكبر» و سپاسگزاري لفظي و عملي او در مقابل جمالش كه با گفتن «الحمدالله» انجام مي‌شود. يعني تسبيح و حمد و تكبير به منزلة هسته و بذر نماز مي‌باشند. لذا در تمام حركات و اذكار نماز اين سه امر موجود است. از اين رو اين كلمات نيكوي سه گانه بعد از نماز سي و سه بار تكرار مي‌شوند و اين امر به‌منظور تأكيد و رسوخ‌دادن معني نماز صورت مي‌گيرد. چون به وسيلة اين كلمات كوتاه و مجمل معني و مغز و مفهوم نماز مؤكد شده و رسوخ پيدا مي‌كند.

نكتة دوم: معني عبادت عبارت است از سجده بردن بنده با محبتي خالص و قدرداني و شگفتي در محضر پروردگاري و در پيشگاه كمال پروردگاري و قدرت صمداني و مهر و محبت و رحمت الهي، با مشاهده تقصير و ناتواني و بينوايي در نفس خود.

آري همان‌طور كه سلطه پروردگاري بندگي و طاعت را اقتضا مي‌كند، تقديس و تنزيهش نيز مقتضي اين است كه بنده ـ در كنار طلب بخشودگيش به سبب مشاهده تقصير خود ـ ابراز بدارد كه پروردگارش از هر نقصي منزه است و بر تمام افكار نارواي اهل گمراهي تفوق و تسلط دارد و از كليه تقصيرات و نقايص كائنات مقدس و منزه است. يعني تمام اينها را با تسبيح خود و گفتن «سبحان الله» ابراز مي دارد.  قدرت كامل پروردگاري نيز از بنده مي طلبد كه به خاطر مشاهده ضعف شديد خود و ناتواني مخلوقات به آن توكل كند و بگويد «الله اكبر» و بدينوسيله تقدير و تمجيد و استحسان خود را در مقابل عظمت آثار قدرت صمداني با اعجاب و شگفتي نشان دهد و با تمام فروتني و خشوع كمر ركوع را خم كند.

و نيز رحمت وسيع پروردگاري نيز اقتضا مي‌كند كه بنده به زبان درخواست و دعا و التماس نيازمنديهاي مخصوص خود و نيازمنديها و بي نواييهاي جميع مخلوقات را اظهار كند و ابراز نمايد و با تشكر و تمجيد و ستايش احسان و نعمتهاي فراگير پروردگار خود را اعلان كند و بگويد « الحمدالله». يعني اقوال و اعمال نماز متضمن اين معاني و مفاهيم است و به خاطر همين معاني, نماز از جانب خداي متعال فرض و مقرر شده است.

نكتة سوم: همان‌طور كه انسان نمونه كوچك شده (مصغر) اين گيتي كبير است و سوره فاتحه نمونه پر فروغ قرآن عظيم است، نماز هم فهرستي طولاني شامل تمام عبادات است و نقشه والا مي‌باشد كه به گونه ‌هاي عبادت جميع مخلوقات اشاره دارد.

نكتة چهارم: عقربه‌هاي ساعت كه ثانيه ها و دقايق و ساعات ايام را مي‌شمارند، عموماً با هم همگون و مانند يكديگرند و هر يك از آنها حكم ديگري را عهده‌دار مي‌شود. در عالم دنيا نيز كه ساعت بزرگ الهي است، چنين است. دوران و گردش شب و روز كه صورت ثانيه هاي ساعت را دارد  و گردش  ادوار عمر عالم كه ايام را نيز مي شمارد، تمام اينها شبيه و همگون همديگرند  و با يكديگر مشابه و مماثل مي‌باشند و هر يك از آنها ديگري را يادآور است و حكم آن را بعهده مي‌گيرد.

پس مثلاً وقت فجر و بامدادي تا طلوع آفتاب, مشابه و يادآور آغاز و اول بهار است و زمان افتادن انسان به رحم مادر, يادآور روز اول از شش روز خلق آسمانها و زمين است  و انسان را متوجه امور با عظمت الهي مكنون در آن اوقات مي‌كند. اما وقت ظهر شبيه وسط تابستان است و به آن اشاره دارد و به بحبوحه و عنفوان دوران جواني و به مدت خلق انسان درضمن دنيا اشاره دارد وتمام تجليات رحمت و فيوضات نعمت مكنون درآن را خاطرنشان مي‌سازد.

واما وقت عصر، شبيه فصل پاييز  و زمان پيري و عصر سعادت يعني عصر خاتم پيامبران حضرت محمدr مي‌باشد و امور و نعمتها و آلاء رحماني نهفته در همه آنها را يادآور مي‌باشد.

وقت مغرب، با غروب و ناپديد شدن اغلب مخلوقات نهايت پاييز را يادآور است و وفات انسان ونابودي دنيا را در موقع قيام ساعت يادآور است. و در كنار آن تجليات شكوه عظمت خدا را ياد مي‌دهد و انسان را از خواب غفلت بيدار و آگاه مي‌سازد.

وقت عشاء نيز با بركشيدن پوشش تاريكي و كفن سياه و مستور و پوشيده داشتن آثار روز را خاطر نشان مي سازد و پوشيده شدن كفن سفيد بر چهره زمين مرده را در زمستان يادآور است. يادآور حتي نابودي آثار مرده ها و كشيدن پرده فراموشي بر آنها مي‌باشد و نيز يادآور مسدود شدن نهايي خانه امتحان دنيا مي‌باشد. و تصرفات باشكوه خداي توانا و جليل  در تمام آنها را جار مي‌دهد.

وقت شب, يادآور زمستان و قبر و عالم برزخ است و علاوه بر آن ميزان نيازمندي روح انسان  به رحمت خداي رحمان را خاطر نشان مي‌سازد.

تهجد در خلال شب, ضرورت روشنايي براي شب و قبر و عالم برزخ را يادآور است و نعمتهاي بي پايان و نهايت صاحب نعمت حقيقي را در خلال اين دگرگونيها يادآور است و انسان را به آن متوجه مي سازد. و نيز ميزان شايستگي منعم حقيقي را براي سپاس و ستايش اعلام مي‌دارد.

و بامداد دوم، بامداد حشر را يادآور است. آري همان‌طور كه آمدن صبح  براي اين شب و آمدن بهار براي اين زمستان معقول و ضروري و حتمي است, همان‌طور هم آمدن بامداد حشر و بهار برزخ نيز با همان قطعيت و ثبوت و يقين مقرر است.

پس هر وقت از اين اوقات پنجگانه، سرآغاز يك دگرگوني عظيم است و يادآور دگرگونيهاي بزرگ ديگر مي‌باشد و نيز با اشارات تصرفات عظيم روزانه اش معجزات قدرت صمداني و هداياي رحمت الهي را يادآور است اعم از اينكه سالانه باشد يا در يك عصر و يا در تمام روزگار باشد.

يعني نمازهاي فرض كه وظيفه فطرت و اساس بندگي و قرض فرض است، جداً شايسته و مناسب است كه در اين اوقات باشند.

نكتة پنجم: انسان بالفطره سخت ضعيف است و با وجود اين, عوامل تكان دهنده‌ كه موجب حزن و آلام او هستند كم نيستند. در همان حال كه سخت ناتوان است، دشمنان و مصائبش بسيار زيادند. در همان حال كه نيازمنديهايش زياد و شديد است او بشدت فقير است و با وجود اينكه تكاليف حيات بر او به شدت سنگين است، او سخت تنبل  و بدون اقتدار است، و انسانيتش او را با تمام عالم مربوط ساخته است در حاليكه فراق محبوبان و زوال آنچه برايش مأنوس است او را دردمند مي‌سازند. با اينكه دستش تنگ است و به جايي نمي رسد و عمرش كوتاه و قدرت صبرش محدود است عقلش خواهان مقاصد و اهداف والا و نتايج پاينده و پايدار است.

بنابراين روح انسان در اين موقع (وقت فجر) سخت نيازمند است كه به وسيلة دعا و نماز زنگ دروازه خداي توانا و با جلال را به صدا درآورد  و درِ مهربان خداي با جمال را بكوبد و حال خود را در پيشگاهش عرضه بدارد و توفيق و ياري از خداي سبحان بجويد. براي تحمل اعمالي كه در پيش رو دارد و براي تحمل وظايفي كه در روز بعد بر دوشش قرار خواهد گرفت اين روح چقدر سخت به نقطه اتكايي نياز دارد. مگر آن را به يقين نمي‌فهمد؟

وقت ظهر  همان وقتي است كه بالاترين نقطه كمال روز است و دم تمايل روز است به زوال, و زمان تكامل اعمال روزانه مي‌باشد و مدت استراحت موقت است و رفع خستگي كار، و زمان نيازمندي روح است به تنفس و گردش و آسودن از غفلت و سرگرداني و اضطرابي است كه اين دنياي ناپايدار و كارهاي طاقت فرساي موقت برايش به ارمغان آورده اند. علاوه بر آن زمان نمايش آلاء و نعمتهاي الهي نيز مي‌باشد.

پس نجات روح انسان از اين تنگناها و در رفتن از آن غفلت و سرگرداني و خروج از آن امور ناچيز و زوال پذير امكان ندارد مگر با پناه بردن به پيشگاه خداي ناظر بر امور و پاينده يعني صاحب نعمت حقيقي و جز با زاري و توسل و دست بسته در مقابل جلال و عظمتش ايستادن و خم كردن پشت ركوع و ابراز ذلت و فروتني آنهم با شگفتي و تنظيم و اخلاص و جز با تمجيد و سپاسگزاري تمام نعمتهايش و جز با ياري جستن از تنها او ميسر نيست و جز با سجده بردن در مقابل كمال و جمال تغيير ناپذيرش مقدور نيست. چنين است اداي نماز ظهر؛ پس چه زيباست و چقدر لذيذ است و چقدر شايسته آن است  و چه اندازه ضرورت آن عظيم است! از اينرو اگر انسان اين مطلب را نفهمد نبايد خود را انسان به حساب آورد.

وقت نماز عصر, اندوه پاييز و حالت حزن‌انگيز پيري و ايام دردناك آخر دنيا و زمان نمايان شدن نتايج اعمال روزانه را يادآور است. پس مدت به دست آمدن مجموع كلي نعمتهاي الهي هولناك است نعمتهايي ازقبيل بهره‌گيري از تندرستي و لذت‌برد‌ن از سلامت و انجام دادن خدمات نيكو. همچنين اين زمان, عبارت است از وقت اعلام كردن اينكه انسان مهماني مأمور است و اعلان اينكه همه چيز بدون ثبات و قرار زايل مي‌شود و خم شدن آفتاب با عظمت به طرف غروب نيز به آن اشاره دارد.

آري روح انسان كه ابديت و هيشگي را مي جويد، براي بقا و ابدي خلق شده است. و دلباخته نيكي است و از فراق و جدايي دردمند مي‌شود. اين انسان را بر مي‌انگيزد تا در وقت عصر برخيزد و وضوي كامل بردارد و نماز عصر را اقامه نمايد؛ در مقابل درگاه حضرت فريادرس قديم و پايدار و پاينده دست تضرع و زاري را بلند كرده و به او پناه ببرد و به فضل رحمت وسيعش پناهنده شود؛ و در مقابل نعمتهاي بي حسابش سپاس و ستايش خود را تقديم بدارد و با كمال ذلت و فروتني در مقابل عزت پروردگارش به ركوع بايستد  و سر سجده را به زمين بنهد؛ با تواضع كامل در مقابل ابديت الوهيتش به سجده برود و تسلي و آرامش حقيقي و راحت كامل را براي روح خود بيابد  و با وقوفش به بندگي كامل و استعداد تمام در مقابل عظمت كبرياييش آرامش و راحت حقيقي را براي روح خود بيابد.

بنگر چقدر اين انجام وظيفه ـ يعني نماز عصر ـ به اين معني والا وعالي است و اين خدمت چقدر شايسته مي‌باشد بلكه چقدر زمان حقيقي قضاي دين فطرت است و نايل آمدن در انتهاي ذلت بسعادت چقدر با عظمت است! پس هر كس واقعاً انسان است اين را خواهد فهميد.

در وقت مغرب, زمان غروب مخلوقات لطيف عالم تابستان وپاييز را در انبار سپرده ها يادآور است كه از آغاز تابستان شروع شده است و زمان ورود انسان را در وقت مردن به قبر يادآور است. پس عبارت است از بيدار باش قوي و برحذر داشتن شديد آنان كه تا حد پرستش به محبوبان گم شده درافق زوال دل باخته‌اند. بنابراين انساني كه به‌طور فطري داراي روحي صاف (آينه سان) و منعكس كننده مي‌باشد, براي اداي نماز مغرب در چنين وقتي مشتاق تجليات جمال خداي پاينده است و به سوي عرش عظمت خدايي رو مي‌نهد كه قديم است و زوال‌ناپذير و پاينده؛ خدايي كه امر اين عوالم بزرگ را تدبير مي‌كند و آن را تغيير مي‌دهد آنگاه صدايش انعكاس يافته كه مي‌گويد «الله اكبر».

بر بالاي سر اين مخلوقات فناپذير دستهاي آزاد خود را به بازوهاي خود گرفته و در خدمت پروردگار برحق خود, در مقابل خداي دائم و باقي راست قامت ايستاده است تا بگويد «الحمدالله». ودر مقابل كمال بدون نقص و جمال بدون همتا و ستايش در مقابل رحمت وسيعش ثناگو ايستاده تا بگويد «اياك نعبد و اياك نستعين» تابندگي خود و درخواست ياري و معونت در پيشگاه پروردگار خود را عرضه بدارد. پروردگاري كه يار و معين ندارد و در مقابل الوهيتش ـ كه در آن شريك ندارد ـ و در مقابل سلطنتش ـ كه در آن وزير ندارد ـ و به عنوان اظهار عجز و ضعف و بينوايي به كرنش و ركوع مي رود و با جميع كائنات در مقابل كبرايي بي حد و انتهايش به كرنش مي‌رود و در مقابل قدرت بي‌نهايت و عزت و اقتدار بدون عجزش پروردگار عظيم خود را تسبيح خوان است كه بگويد«سبحان ربي العظيم».

آنگاه در مقابل جمال ذات بي زوالش و در مقابل صفات  مقدس تغيير ناپذيرش و در مقابل كمال ابدي بدون تبديل, سر سجده را بر زمين نهاده و محبت و بندگي خود را در اعجاب و فنا و ذليلي ابراز داشته و غير او همه را كنار بگذارد و بگويد«سبحان ربي الاعلي». به عوض هر فاني, خدا را جميل و باقي و ابدي مي‌يابد. بنابراين خداي والاي خود را تقديس و تنزيه كرده و او را از تقصير مبرا ميداند و به تشهد مي نشيند و«التحيات و الصلوات و الطيبات» هدية جميع مخلوقات را به نام خود به خداي جميل بدون زوال و به همان گرانقدر لايزال تقديم داشته و بيعت خود را با پيامبر اكرمr تجديد نموده و بدينوسيله اطاعت خود را به اوامرش ابراز ميدارد و انتظام حكيمانه همين قصر را مشاهده مي‌كند و آن را گواه بر يگانگي صانع ذوالجلال مي‌گيرد.

ايمان خود را تجديد و روشن مي‌سازد. آنگاه آن را بر راهنما و مبلغ پروردگار و موارد مورد رضايت و مترجم آيات كتاب بزرگ عالم هستي كه عبارت است از حضرت محمدr گواه مي‌گيرد پس چقدر نظيف و نزيه است اداي نماز مغرب و چه وظيفه‌ اي عزيز و شيرين است و چه عبوديت و بندگي جميل و شيرين است و چه حقيقتي عظيم و اصيل است.

بدين ترتيب مي‌بينيم چه صحبتي كريمانه و مجلسي پر بركت و سعادتي ابدي در امثال اين ضيافت و مهماني ناپايدار مقرر است. آيا آنكه آن را نمي‌فهمد خود را انسان به حساب مي‌آورد؟ 

و وقت عشاء, زماني كه حتي باقيمانده ناچيز روز از افق ناپديد مي‌شود و شب چادر سياه را بر عالم مي‌كشد تصرفات رباني را در«مقلب الليل و النهار» دگرگون كننده شب و روز كه در زير و رو كردن آن صحيفه سفيد به صحيفه سياه قادر و توانا است، يادآور مي‌شود و همچنين اقدامات الهي را در«مسخر كننده آفتاب و ماه» كه در تبديل ورق سبز آراسته تابستان به برگ سفيد و سرد زمستان  حكيم و آگاه است خاطر نشان مي‌سازد.

همچنين امور الهي را در «خالق الموت و الحياه» تذكر مي‌دهد و به مرور زمان آثار مانده از اهل قبور در اين دنيا را قطع و آن را عموماً و به طور كلي به عالمي ديگر انتقال مي‌دهد. وقت عشاء زماني است كه تصرفات شكوهمندي و تجليات آراستگي خالق زمين و آسمانها و نمايان ساختن عالم وسيع و گسترده آخرت و مرگ دنياي تنگ و فاني و حقير و ريشه كن كردن آن و سكرات هول انگيزش را يادآور است و نشان مي‌دهد عشاء مدت يا حالتي است كه ثابت مي‌كند مالك حقيقي اين عالم بلكه محبوب و معبود حقيقي اين گيتي نمي‌تواند جز موجودي باشد كه شب و روز و زمستان و تابستان و دنيا و آخرت را به آساني زير و رو كردن برگ كتاب دگرگون مي‌كند, مي‌نويسد, اثبات مي‌كند, پاك مي‌كند و تغيير مي‌دهد و چنين امري جز حال و شأن خداي قادر مطلق نيست كه فرمانش بر عموم اجرا مي‌شود.

بدين ترتيب روح انسان كه در منتهي درجه ناتواني و در غايت بينوايي و نيازمندي قرار دارد و در تاريكي آينده سرگردان و متحير است و از ناپيداهاي ايام و شبها در هراس است, انسان را در وقت اداي نماز عشاء به اين مفهوم وادار مي‌كند  كه بدون ترديد به شيوه سرور ما حضرت ابراعيمu به تكرار بگويد«لا احب الآقلين» غروب كنندگان را دوست ندارم. آنگاه به وسيله نماز به در منزل معبودي لم‌يزل پناه ببرد و به پيشگاه محبوبي پا برجا برود و در اين دنياي فاني همان پاينده ابدي را مناجات كند و در اين عالم قابل زوال و در اين حيات و آينده تيره به مناجات بنشيند تا در خلال صحبتي آني و مناجاتي موقت, نور خود را در زواياي عالم بگستراند و آينده اش را روشن گرداند و زخم ناشي از زوال وفراق محبوبان و ياران و رفيقان را پانسمان نمايد.

و با مشاهده توجه رحمت رحمان رحيم و طلب نور هدايتش او هم به نوبه خود دنياي مورد انسش را كه در وراي عشاء نهان شده است به فراموشي بسپارد. آنگاه درد دل و اندوه سينه را بر جلو درِ همان رحمت بريزد تا قبل از ورود به عالم مجهول العاقبه كه بعد از آن در خوابي شبيه به مرگ نمي داند چه پيش مي‌آيد, بندگي نهايي خود را به جا بياورد و دفتر اعمال روزانه خود را به حسن ختام ببندد. و بخاطر تمام آنها به اداي نماز مي‌آيستد و به عوض تمام خدايان ناتوان و دريوزه‌گر به شرف ايستادن در مقابل خداي توانا و با كرامت راست قامت بايستد و تا با ايستادن متواضعانه در محضر خداي نگهدارنده به منزلت والا نايل آيد تا از شر شيطاني و هراس‌انگيز مخلوقات مضر رسته و نجات يابد. آنگاه با فاتحه يعني با مدح و ثناي پروردگار عالميان پروردگار كريم و رحيم كه كامل و بي نياز مطلق است نماز را شروع مي‌كند و به عوض مدح مخلوقات بدون سود و ناشايست مدح و ناقص و بينوا و به عوض ماندن در زير بار ذلت و منت و آزار به مدح پروردگار مي‌پردازد و به منزلت و مقام مهمان ارجمند در اين عالم ترقي مي‌كند و با وجود اينكه ناچيز و كوچك بلكه صورت عدم را دارد, به درجه كارمند كامياب نايل مي‌آيد. چون شايسته مقام رفيع خطاب «اياك نعبد» شده است؛ يعني شايستگي انتساب به مالك روز جزا و سلطان ازل و ابد را پيدا كرده است.

«اياك نعبد و اياك نستعين» عبادات و مدد جويي جماعت بزرگ و جامعه عظيم جميع مخلوقات را تقديم مي‌دارد و باگفته «اهدنا الصراة المستقيم» راهيابي و هدايت به راه راست يعني طريق روشن و مؤدي به سعادت ابدي و عبور از تيرگي‌هاي آينده را خواسته است و در كبريايي خداي سبحان مي‌انديشد و در اين آفتابهاي نهان كه حالا بسان نباتات و حيوانات به خواب رفته مي‌باشند تأمل و دقت مي‌كند و در اين ستاره هاي بيدار يعني سربازان مطيع و فرمانبر فرمان خداي عزوجل كه هر يك از آنها چراغ نورافشان اين منزلگاه مهماني است و يكايك آنها  خدمتكاري فعال در پذيرايي مي‌باشند تأمل و دقت كرده و تكبيرگويان مي خواند «الله اكبر» تا به ركوع خم مي‌شود. آنگاه در باره سجده كبراي جميع مخلوقات به فكر فرو مي‌رود كه چگونه انواع موجودات در هر سال و در هر عصر و زمان مانند مخلوقات به خواب رفته همين شب بلكه حتي خود زمين و حتي تمام عالم به صورت ارتشي منظم بلكه مانند سربازي مطيع كه به فرمان«كن فيكون» از وظيفه دنيائيش آزاد مي‌شود يعني وقتي به عالم غيب اعزام مي‌شود با انتظام كامل در وقت زوال بر سجاده غروب سر سجده به زمين مي‌نهد و تكبير گويان مي‌گويد«الله اكبر».

همچنين در فصل بهار با بانگ زنده و بيداركردن صادرشده از فرمان «كن فيكون» خود آنها يا مانند آنها زنده و حشر مي‌شوند. آنگاه  در كمال خضوع و فروتني براي اجراي امر مولاي حق خود آماده مي‌شوند. پس اين انسان ضعيف به صورت اقتداء به آن مخلوقات در برابر ديوان رحمان با كمال و مهربان و ذي الجمال به سجده خم شده و با اشتياقي عميق و مملو از شگفتگي و در فناپذيري لبريز از بقا و در فروتني آراسته به عزت مي‌گويد« الله اكبر».

پس اي برادر! بدون شك دريافته‌اي كه اداي نماز عشاء يعني والايي و صعودي شبيه معراج  چقدر وظيفه‌اي زيباست و چه فرضي شيرين است و چه خدمتي والا است و چه عبوديت و بندگي باعزت و لذيذ و چه حقيقتي اصيل و شايسته است. يعني هر يك از اين اوقات به انقلابي زماني بسيار عظيم اشاره دارد و علامت اجراي فرمانهاي رباني است. نشانه‌هاي نعمتهاي كلي الهي است؛ از اين رو اختصاص دادن نماز فرض كه قرضي فطري است به اين اوقات متضمن حكمتي بي‌نهايت است.

سبحانك لاعلم لنا الاماعلمتنا , انك انت العليم الحكيم. اللهم صل و سلم علي من ارسلته معلما لعبادك , ليعلمهم كيفية معرفتك والعبودية لك , و معرفا لكنوز اسمائك و ترجمانا لايات كتاب كائناتك و مرآة بعبوديته لجمال ربوبيتك و علي اله وصحبه اجمعين وارحمنا و ارحم المؤمنين و المؤمنات. آمين برحمتك يا ارحم الراحمين.


 


 



*  مسألة لطيفي كه به‌دقت نظر و امعان نظر نمايان شده باشد به‌نام «نكته» موسوم است چون افكار و خاطر در استنباط آن مؤثر است ـ تعريفات جرجاني