گفتار سوم
بسم الله الرحمن الرحيم
)يا ايها الناس اعبدو ا... ( سوره بقره آيه (2)
اگر ميخواهي بداني كه عبادت چه تجارتي بزرگ و چه نيكبختي فوقالعادهاي است و نافرماني و سر برتافتن چه زيانمندي بسيار بزرگ و چه نابودي محقق است در اين داستان كوتاه دقت كن:
روزي دو سرباز به شهري دور اعزام شدند. با هم حركت كردند تا به يك دوراهي رسيدند. در آنجا با مردي برخورد كردند آن مرد به عنوان راهنمايي به آنها گفت:
در راه سمت راست, علاوه براينكه ضرر و زياني متوجه شما نخواهد شد، در كمال راحتي و اطمينان خاطر , سودي تضمين شده به ميزان نه دهم سرمايه نيز نصيبتان خواهدشد. اما در راه سمت چپ, نه تنها نفعي به شما نخواهد رسيد بلكه زياني به ميزان نه دهم سرمايه را نيز برايتان به دنبال خواهد داشت. در حالي كه طول هر دو راه برابر است و فقط از يك لحاظ با هم اختلاف دارند وآنهم اين است كه هيچگونه قانون و مقررات و نظم وترتيبي بر راه سمت چپ حاكم نيست. مسافر اين راه بدون همراه داشتن هرگونه وسيلة سفر و حمل سلاح, بهراه ميافتد. در نتيجه ظاهراً احساس سبكي نموده و از اين جهت كه چيزي حمل نميكند خيالش راحت است.
اما راه سمت راست داراي قانون ومقررات بوده ونظموترتيب خاصي برآن حاكم است و مسافر آن كه زير نظر مراقبان راه قراردارد ناچار است وسايل كامل سفر خود از قبيل مواد غذايي و سلاح دولتي را حمل كند تا بتواند بر هر دشمني غالب آيد».
بعد از اينكه سخنان آن مرد راهنما را شنيدند، سرباز خوشبخت, كولهبار سنگين خود را بهدوش گرفته و با قلب و روحي مملو از آرامش و رسته از سنگيني بار منت و ترس, راه را پيش ميگيرد.
در حاليكه سرباز زيانمند خواهان رهايي از قيد سربازي و نظم و مقررات آن، راه سمت چپ را پيش ميگيرد. هر چند كه جسمش از سنگيني وسايل سفر راحت است، اما قلبش زير بار منت, رنجور وخسته شده و ادامة راه برايش طاقتفرسا شده و روحش تحت فشار خطرات بيحدوحصر قرارميگيرد. دست به دامان هر شخصي ميشود و ترسان و لرزان از هر چيز, راهش را ميرود. از هر حادثهاي ميترسد تا به محل مورد نظر ميرسد و در آنجا كيفر فرار و نافرماني خود را ميبيند.
ولي مسافري كه راه راست را پيش گرفته (دوستدار نظم سربازي و مواظبت از اسباب و وسايل خود)، آزاد و آسوده و با قلبي مطمئن و وجداني راحت، بدون اينكه به منت احدي توجه كند و بدون اينكه منتي بر او باشد يا از احدي بترسد بهراهش ادامه داد تا به شهر مورد نظر رسيد. در آنجا پاداش لياقت و شايستگي خويش را دريافت مينمايد و مانند سربازي كه وظيفة خود را به شكل نيكويي انجام داده است از او قدرداني به عمل ميآيد.
پس اي نفس سرگردان! ويله آگاه باش كه يكي از آن دو مسافر، همانند جمع تسليمشدگان و مطيعان قانون الهي بوده و ديگري بسان افراد نافرمان پيرو هوي و هوس ميباشد. آن راه نيز بهمانند عبادت و پرهيزكاري است؛ هر چند كه عبادت, به ظاهر باري گران به نظر ميآيد ولي در معني متضمن راحتي و سبكبالي بس عظيمي است كه غير قابل توصيف است. زيرا عابد در نماز خود «لا اله الا الله» ميخواند؛ يعني اينكه خالق و روزي دهندهاي جز او نيست؛ نفع و ضرر در قبضة قدرت اوست؛ و حكيمي است كه هيچ عملي را بيهوده انجام نميدهد. همانطور هم داراي مهر و رحمي وسيع و بينهايت است.
انسان مومن به گفته خود اعتقاد دارد. از اين رو در هر چيز, دري را ميبيند كه به گنجينة رحمت الهي باز ميشود. و بهوسيلة دعا زنگ همان در را به صدا درميآورد و ميبيند كه همه چيز مسخر فرمان خداوند است. لذا با فروتني و زاري به پيشگاهش پناه برده و در مقابل هر مصيبتي تحصن جسته و به توكل تكيه ميدهد. بنابراين ايمانش همين امان و امنيت و اطمينان تام و كامل را به او هديه ميدهد.
آري سرچشمة دليري و بيباكي ـ مانند تمام حسنات حقيقي ـ ايمان و بندگي بوده و منبع و اساس ترس و دلهره ـ مانند تمام گناهان ـ همانا گمراهي و ابلهي است. پس اگر كرة زمين به بمبي ويرانگر تبديل شود و منفجر گردد، چه بسا انساني پارسا و خداپرست را نميترساند؛ چون قلبي نوراني دارد. بلكه وي آنرا به عنوان يكي از خوارق صمداني و الهي نگريسته و با شگفتي و لذت در آن مينگرد.
در صورتي كه انسان نافرمان داراي قلبي مرده ـ هر چند فيلسوف و اهل خرد هم باشد ـ اگر در آسمان ستارهاي دنباله دار را مشاهده كند ترس او را فرا گرفته و از بيم و هراس, بدنش به لرزه ميافتد و با آشفتگي ميپرسد: «آيا امكان دارد اين ستاره با زمين تصادف كند؟» بدينترتيب در سراشيبي اوهام سقوط ميكند. (آمريكاييها از مشاهدة ستارة دنبالهدار ترسيدند و حتي جمع كثيري از آنها در خلال شب , خانههاي خود را ترك نمودند).
آري با وجود اينكه نيازمنديهاي انسان نامحدود است سرمايهاش فناپذير, و بينهايت در معرض بلا و مصايب قراردارد. توانايي و اقتدارش نيز محكوم به نابودي است؛ چرا كه وسعت ميدان دو دايرة سرمايه واقتدارش به اندازهاي است كه دستش به آن برسد. در صورتيكه دامنة اميال و آرزوها و آلام و بلاهايش به اندازة گسترة خيال و رؤيا گسترده و وسيع است.
نيازمندي روح ناتوان و ضعيف و بينواي انسان به حقايق عبادت و توكل و توحيد و استسلام, چقدر شگفتانگيز است! سود و سعادت و نعمت حاصل از آن براي انسان چقدر عظيم است! هر كس كه ديدش ـ به طور كلي ـ از بين نرفتهباشد اين امر را به خوبي در مييابد. مسلم است كه راه بيضرر بر راه زيانمند برتري دارد. حتي اگر احتمال نفع آن هم بهميزان يك دهم باشد. با علم به اينكه مسئلة ما ـ در اينجا ـ همانا طريق عبادت است، پس با وجود بيضرربودن و احتمال نه دهم نفع آن، گنج سعادت ابدي را بهما ميدهد. در حالي كه راه نافرماني و سفاهت ـ حتي به اقرار خود نافرمان ـ علاوه بر اينكه نفعي در بطن ندارد سبب نابودي و شقاوت ابدي توام با زيانمندي يقيني و نبودن خير به نسبت نه دهم نيز ميشود. چنين امري به گواهي گواهان, در پرتو اخبار اهل ذوق و كشف, يقيني و قطعي است. و ماحصل اين امر اينكه سعادت دنيا نيز مانند سعادت آخرت در عبادت و سربازي خالصانه براي خدا مقرر است. بنابراين بايد هميشه دعاي «الحمد الله عليالطاعه و التوفيق» را تكرار كنيم و در مقابل اينكه ما مسلمان هستيم خداي سبحان را سپاسگزار باشيم.